چایی
خعلی مشعوفم!
الکی!
والله!
عین فلانی که بوی یونجة بهاری به مشامش خورده باشه،
خخخخخخخخخ!
بهرحال.
می گن که، اولین کسی که صبح موقع بیدار شدن یادش می افتید،
یا کسی است که خیلی دوستش دارید
یا کسی که خیلی دهنتونو سرویس نموده است.
فکر کنم اینجوری بود.
فکرمیکنم
حالا خدایی چند نفرتون امروز صبح با یاد من بیدار شدید؟
خخخخخخخ!
من که با نام و یاد خدای متعال پامیشم و بعد می شینم!
از دیروز بگم
دیروز عصری بعد از یک خواب باحال پاشدم آچار به دست رفتم که یکم به ساختمان وامونده برسم. قفل در حیاط خراب شده بود گویا.
باز کردم و خب سرم نشد ازش و همسایه اومد واون بلد بود
من سوسولی کلی دستکش دستم کرده بودم و اخ و پیف و الخ
اون اومد همونجوری کلی گریس و چربی کثیف رو با دستش پاک کرد و بعد معلوم شد زیر این لایه یک پین هست که مشکل از اونه. بهرحال،
درست کردیم و بستیم سر جاش که یکی دیگه از همسایه ها به یک سینی مملو از ظروف آش اومد!
یک سطل بزرگشو برداشتم! آش پشت پای پسرش بود. رفته سربازی
آقا دلتون نخواد، خوشمزه هم شده بود، داغ، بردم بالا و یک نصف سطل، آش رشته خوردم!
آی حال داد آی حال داد! همچین که حین خوردن یک چندتا بشکنی و قری و الخ، که آبجیه شاکی شد که ای نامرد! هیچوقت واسه غذاهای من اینقدر خوشحال نشدی!
خخخخخخخخخخ! راست می گه خب. خیلی مزه کرد انصافا.
جاتون تهی
بهش می گم این زن تنها (زن یکی از همسایه ها) هیچوقت هیچی نذری نداده ها !
می گه مگه ما دادیم؟
می بینم که نه. منتهی، بهش می گم خب ما مستحقیم!
می خنده!
والله. آدم مجرد تو ساختمانتون اگه بود، خدایی ناهار و شامشو براش ببرید! این طفلی دور از خانواده اش هست!
عزّت مزید
بهتون قول می دم دوستی های خوبی شکل می گیره، ییهو هم شما نیازی داشتید مطمئن باشیدکم کارتون نخواهد گذاشت! تضمین با من. اگه کم گذاشت، راسا جبران می کنم! این نوشته سند!
خخخخخخخخخخخ
بریم سر کار. دلم چایی می خواد.