صبح به شادمانی رفقا.

خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟

منم الحمدلله

دو سه روزه محل کارم شده عین قهوه خونه.

هی میان مصاحبه، هی میشینن پیش من، یا رفقا،

هی ول نمی کنند دیگه!

خب بابا، فهمیدم! برو دیگه!

طرف دانشگاه آزاد میمه فلان خونده،

تغییر رشته داده به فلان، دانشگاه آزاد بهمان داره می خونه،

بعد اومده می گه من تو همه پروژه های مملکت بوده ام.

دو ساعت طول کشید تا وادارش کردم بگه چطور تو اینهمه پروژه بوده است. نگو، با رانندة بولدوز فلان پروژه رفیق بوده، می نشسته کنار دست اون می رفته تو کارگاه!

می گه من پروژه دیده ام، به طریق بالا، پس نسبت به بقیه که ندیده اند برترم!

عین اینکه همه شماها چند سال طی عبور و مرور در شهر، ساختمان های مختلفی که ساخته می شه رو ببینید،

بعد از چند سال توهم برتون داره که خوب، من اینهمه ساختمان رو از اول تا آخر دیده ام که ساخته می شه، پس من مهندس ساختمانم!

برو کووووووووووووونتو بشور!

اینجور باشه که علی آقا ماست بند از همه ماها مهندس تره!

نکبت!