در هم
می گه، احمقانه ترین سوالی که ممکنه ازت بپرسه اینه که منو بیشتر دوست داری یا مادرت رو!
حالا، اگه بگی مادرم رو، کارت تمام است! دیگه دست تو دماغت بخوای بکنی می گه برو پیش مامان جونت.
اگه بگی تو رو، اولا باور نمی کنند،
بعدش باور کنند، تااااااااااازه تحلیل می کنند که این عجب اشکول بی وفایی است، ننه اش رو با اووووونهمه زحمت و مشقت و مهر مادری ول کرده منه بی خودکی رو برداشته، چطور می شه به این آدم اعتماد کرد،
الخ
دو لخ
خلاصه
داشت توضیح می داد، بهش می گم ببین، طرف می خواد بخوابونتت! مهم نیست چی بگی! موقعش شده خون به جیگرت کنه، شل بگیر!
آبجی خانوم دیروز تو اتوبوس بود، می گفت یک پیرمرد پیرزنه هم بوده اند، عین همسایه بغلی مون، پیرزنه مداااااااام غر می زده به جون مرده و امر و نهی و بد خلقی
تا اینجاش خب عادی بود. مثالهای که می زد که چه به روز طرف می آورد ملموس بود. یک جایی گفت پیرمرده رفته بود به راننده می گفت آقا زن بگیر! یک چایی که زنت بده دستت ها،ا صلا مزه اش فرق می کنه با چایی !
بعد، چشای من گشاد شد دیگه! این چی می گه!
چه خبره؟!
می خوام برم رب گوجه خونگی بخرم. از تو نظر. بطری پونزده هزار تومن!
و آبلیموی طبیعی شاید...
و سبزی خرد شده، احتمالا.
نمی دونم. فعلا برم تا بعد