دیرآمدگی
امروز خواب موندم
دیرم شد
خدا نخواد، افتادم لا به لای یک عاااااااالمه دختر پراید سوار
مرده شورتونو ببره با این دقتتون تو رانندگی!
هر کدومو می دیدی انگار حلب روغن نباتی سوار باشن، چپ و چارشون له و مالیده و سیاه شده بود،
بعد توهم اینو داشتندکه دست فرمونشون خوبه، تو یک سوراخهایی می رفتند آدم مو به تنش سیخ می شد!
خیر گذشت. اقلا سه جا کم مونده بود بهم بمالند
با یکی شون پشت چراغ هم بر شدم، نگاهش کردم، عقّم گرفت
کونی یک گوشی هوشمند از این کوچیکها رو زرتی برداشت وگرفت درگوشش، من نمی دونم کدوم خریه که این ساعت صبح حاضره به این نکبت وقت بده حتی!
و تا مدتها، در گوشش، جلوی من هی می رفت
می دونید، در خصوص زن، ما از آموزه های قران عدول کردیم به نظرم
و خب، می شه، آنچه نباید می شد!
خود کرده را تدبیر نیست.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 8:27 توسط آرش
|