دزد
می گه که، شلیل انجیری هم در اومده است!
به حقّ چیزهای نخورده!
می گن این اراجیف ترانهاده، نمی دونم تراریخته، اینها رونباید بخوریم! بعد روز به روز یکی یک سکی به کون درخت جماعت میکنه، یک چیز تازه ازش در می کنه!
میگم نکنه خدای نکرده نبات جماعت هم از مدار اخلاق خارج شده باشه؟
شایدم دست از ازدواج فامیلی برداشته اند دیگه !
می رن دختر از همسایه می گیرند! هلو از انجير، نمی دونم انجیر از شلیل، شلیل از شهین.
آخی گفتم شهین، می گفت یک طرحی راه انداخته اند بچه طفلک با معدل بیست می خواسته بره دکتر بشه، فرستادنش فنی حرفه ای که تو باید بری خیاط بشی! می گفت بچه تورویاش بوده که بشه خانوم دکتر، حالا بی خود بی خود سر یک طرح ناشتا که یک الاغی از سر شکم سیری گوزيده، این طفلک باید بشه شهین خانوم! چادر ببرند بدنش برش بزنه!
نه که بد باشه نه، ولی دیگه بخدا شغل، حد اقل چیزی است که هر کسی حق داره انتخابش کنه! آقا آخه چشمت کور! توی مسوول اححححححححمق مملکتی خودت حاضری زورکی بچه ات رو بفرستی بره یک شغلی؟ خدا ریشه ستم رو بکنه به حقّ علی!
ولش کن. این شعر رو حال کنید:
دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی است
که اگر باز ستانند دو چندان گردد!
خوبه بریم دزدی!