میخواستم برگردم برم اصفهان،مامانم گفت بریم شازده عزیزالله. منم دیگه نگفتم برنامه چی بود. چای و نون پنیر و آش برداشتیم و زدیم به راه،

سر راه بابامو هم سوار کردیم و خلاصه،جاتون تهی،رفتیم شهرکیان،پارک مجاور شازده عزیز.  تمیز و مصفا بود. ادمها ولی خیلی داغون بودند. و نسبت مادینه به نرینه اقلا چهار به یک! چه خبره؟!

زود برگشتیم ولی.  در حد سک سک مختصر و خوردن میوه و چای و اش و نون پنیر. به شدت کمبود گردو احساس میشد! مغزم گمونم کم اورده.