دستم دوباره تاول زده است

نمی دونم بازم از اون تاولهای احتمالاً عصبی است که هر سال می زنه،

یا عصر که داشتیم جوشکاری می کردیم، به چیز داغی خورد.

مدلش به تاول سوختگی است. روی شست هست اینبار منتهی، معلوم هم نیست. 

الانه به داوود داشتم می گفتم. می گفت از کسی خبری نداری؟ منظورش رفقای خوابگاه و دوران دانشگاه و الخ بود. گفتم نه. نه که روحیه ای نداریم، از کسی هم خبر نمی گیریم به اون شکل. 

واقعا پنچریم. داغون! نمی دونم چطور قراره بشه منتهی، روحیه ای نمونده برام

از عصر، یک آش رشته بار گذاشتم، کم کم آماده است دیگه. با اینکه پریروز خونه خوردم منتهی، یک مدتی است دیگه از بس هر هفته رفتم و هر بار چند روز موندم، دیگه مامانم برام توشه درست نمی کنه. هی می گه اینو بذارم اونو بذارم منتهی، خودم می گم نه. اونم خب نمی ذاره...

گشنمه! شدید گشنمه...