نمی دونم می خواست چی بگه منتهی،

چیزی که داشت می گفت، یک دیدگاه فوق العاده واقعی، و در عین حال افسرده کننده است!

می گه اگه کسی پنجاه سال، صد سال، عمر می کنه، اینطور نیست که تمام عمرش براش مفید بوده باشه.

می گه پنج سال، نهایت ده سال، کل طول بازه ای هست که شما قدرت انتخاب داری.

بعد از اون، محکوم و مقیدی به نتیجه انتخاب هات.

می گه من، همون بازه محدود فرصت دارم انتخاب کنم تو کدوم شهر کار بگیرم

بعد که گرفتم، عوض کردنش عملا نشدنی است.

یک انتخاب محدود دارم که با کجا وصلت کنم

بعد که کردم، دیگه خیلی انتخابی واسه عوض کردن همنشینم، فامیلم، شغلم، محل زندگی ام، کسی که باهاش سیزده به در می رم، عید به عید دیدنش می رم و الخ ندارم!

دیگه انتخابی ندارم واسه اینکه خاله بچه ام کیه، و حتی چندتاست و اینها!

می گه،

تصمیمها، از یک زمانی به بعد، بی بازگشت می شه!

و فرصت تصمیم گیری ها، به سرعت منقضی می شه

...

آدم وحشت می کنه از مسابقه سرعتی که در ورای زندگی است...