یک شروع ساده
صبح ناشتا زدم بیرون امروز
با یک کیسه مملو از تی تاپ، کلوچه، بیسکویت مینو پرتقالی، نون پنیر، خرما، گلابی و هلو!
با همه صرفه جویی ها در خوردن صبحانه و حذف دوش و چایی و الخ، فقط یکربع جلو افتادم! اصلا ارزشش رو نداشت گمونم!
بهرحال، رفتم صفه. یک کیف پر از پول به گردنم و یک کیسه خوراکی دستم، تلو تلو خوران تا کمر کش کوه
بعدش ملحقاتمو آویختم به یک شاخه ای و یکم نرمش کردم و بعد،
خواستم نون پنیر بخورم، دیدم حیفه!
حیف اون حس و هوا بود که با چیز سفتی مثل نون پنیر بخوام سر کنم
گلابی خوردم!
عطر گلابی رسیده ایرانی، بی نظیره به نظرم
شاه میوه هاست هرچند، من فیل و وزیر و گاهی سرباز و اسب رو بیشتر دوست دارم!
با تمام این اوصاف، وقتی برمی گشتم باز جلو آش فروشی توقف کردم
دیروز هم ازش خریده بودم
و امروز هم!
جلوی بانک پارک کردم و صبحانه خوردم و بعدش رفتم کیسه پولمو گذاشتم به حساب ساختمان
الان، با چهل و اندی دقیقه تاخیر، خدمت شمام!
روزگار به شادی
از ته دل انشاالله