مرام
ساده است. مثالها زیاد است. اولیش مدیریت شرکت ماست. اینو بعد توضیح می دم.
ساده ترش، مثلاً حکمی هست که واسه دزد صادر می شه!
شما فرض کن نشستی تو خونه ات، یک دزدی از دیوارت میاد داخل، به حریمت و مالت تجاوز می کنه، باهاش درگیر می شی می زنی سرشو می شکنی، مثلاً
این اگه بره شکایت کنه ازت، شما محکومی!
هر عقل ساده و سالمی می گه خب شما ذی حقی و اون اگه کشته می شد هم کم بود براش منتهی، قاضی محترم و کلا روند قضا می شینه به این مساله ساده اونقدر تعمق می کنه که یک ادله ای جور می کنه که تهش حکمش کاملا برعکس می شه، توجیه هم داره!
مثلا خیلی ساده شاید فکر کنه این یارو اگه نیاز نداشت دزدی نمی کرد حالا هم شما زدی زخم و زغالش کردی دیگه همون کار رو هم نمی تونه بکنه مشکلش به دست تو دو چندان شده شش سر هم عائله داره که اگه بگیریمش و بکشیمش اون شش تا می رن دزدی لذا، یک چیزی از این بگیریم بدیم بهش که جلوی مفسده رو بگیره!
مثلا می گم ها! ادله حضرات قطعا خیلی از این چرت و پرت تره!
عین این تصاویر سه بعدی هست که باید مدتها بهش خیره بشی و چپکی نگه کنی و زل بزنی بعد ییهو یک چیزی که بقیه نمی بینند بهت ظاهر می شه ها! عین اونها!
یک چیزی می بینند که از نگاه بقیه مستتر است!
رئیس ما هم همینه. حقوق رو از اندوخته های شرکت می ده. یعنی منتظر نیست که بهش پول بدن، این تقسیم کنه. بعد می بینی سر ماه نمی ده، تاخیر می اندازه، می اندازه ، می اندازه،
هربار علت رو می پرسی یکی از همون دلایل و خزعبلات رو که فقط خودش می بینه به زبون میاره! مثلا می خواد کارفرماها فکر کنند وضع ما بد است، بهمون پول بدن!
یعنی اون زنه که ساعت ده میاد می شینه رو به روی شرکت به تکدی گری، دقیقا همین ذهنیت رو داره! اونم لباس و چادرش و شکلشو جوری می چینه که رهگذری فکر نکنه وضعش خوبه! بهش پول بده!
غافل از اینکه بعد یک مدت، هم اون زنه به اون شکل و شمایل و منش عادت می کنه، هم رئیس ما که خاک دو عالم بر سرش انشاالله!
اوضاع مالی ام خراب شده. ماه به ماه دارم وام می دم و هیچی نمی مونه...