نوسان شدید
صبح های قراضه!
صبح بی هدف!
این که دم و دول اذان حس کنی دیگه خواب نداری
(عین بچه ها که دیگه جیش ندارند)
بعد بلند بشی دوش بگیری و ریش بزنی و کره عسل بخوری و چایی و بعدش تاریک روشن صبح، بزنی بیرون، سمت صفه،
این که تو صفه از نم تصنعی و سبزی و جنب و جوش آدمها، حس خوبی رو مزه مزه کنی،
اینها تمامش منتهی می شه به اینکه ساعت هشت، حس کنی تمام شده انگیزه هات!
باید یک خوراکی خوب پیدا کنم.امروز دلم آش هم نخواست! و حلیم هم، و عدسی هم!
نمیدونم. به قول اهل آبادی، مرگ گممون کرده! وگرنه از زندگی لذت می بردیم، بیش ازاینها.
چی بخورم؟
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 8:11 توسط آرش
|