هنر فاصله !

امروز نشسته اومدم شرکت. نرفتم حموم

انگیزه ای نیست. حسی نیست.

دیرمم شد منتهی، دم صفه، ایستادم و رفتم قدم زنی

داشتم به فاصله فکر می کردم

محیط صفه، هر بارش یک خاطره ای رو برام تداعی می کنه. انرژی بخش است همیشه.

داشتم فکر می کردم با بعضی ها، که با همه،

باید فاصله متناسبی رو نگه داشت

فکر می کردم طلاق مگه چیه؟ بجز اینکه دو نفر زیادی به هم نزدیک شده و تو هم فرو رفته اند؟ الان باید اون بخش زیادی رو برگردند! باید فاصله بندازند!

کلا، نزدیکی بیش از حد لازمة اصطکاک است! باید دور شد و فاصله گرفت تا اصطکاک از بین بره.

کم نیستند مواردی که شنیدم خانوم و آقا از هم طلاق می گیرند منتهی طبق توافق، باز با هم زندگی می کنند!

یکی امّل باشه، می گه فقط باید روابط حروم باشه تا به دلتون بشینه؟

منتهی من می گم، گذشته از اینکه حرومی اش خوشمزه تره(!)، لابد،

بحث اینه که دو نفر فاصله لازمه رو اینطوری  رعایت می کنند. اینطوری، قیّم هم نیستند!

ازدواج سفید، شاید یک توافق روی فاصله هاست

نمی دونم