امروز از بس هم گرم بود هم نمی دونم چطوری بود، خوابم نبرد عصر

پاشدم رفتم به رنگ کردن حفاظ در دفتر

رنگ کرم خریده بودم براش. امروز بنزین هم خریدم و خلاصه، دو ساعتی به برس کشیدن گذشت

قشنگ شد. جالب بود. چند دست رنگش زدم که دیگه نخواد فردا بوی گند رنگ ملت رو اذیت کنه.

به یکی از همسایه ها هم کلید های دفتر رو دادم، که کم کم بقیه هم شریک باشند در ماجرا.

کشش نداره دیگه برام منتهی، تجربه جالبی بود.

الان، وقتی بحث دزدی ها و بخشش ها و غارت ها می شه، من خیلی بهتر از پارسال درک می کنم!

ما، اینجا، واسه رعایت حال خودمون و همسایه ها، حداقل هزینه ها رو می کنیم! 

خیلی خیلی کم

منتهی، نگاه که می کنم طی یکسال گذشته حدود بیست میلیون تومن پول از دست مردم گرفته ام!

خلاصه کار، نزدیک به دو میلیون تومن بود که براشون دوربین خریدم

حالا فکر کن،تو شهرداری چه خبره

تو سایر گلوگاه ها

پلیس راه ها

گمرک ها

الخ!

 

بوی ماکارونی به هواست

خیلی دوست ندارم منتهی، چاره ای نیست. بازم از کباب بهتر در میاد! گرچه، خاصیتی نداره به نظرم!

ایام به کام