فوق العاده بی حوصله ام

زیاد!

پریروز فکر کردم شاید بخاطر ژیلبرتم باشه

آخه خیلی صبحانه خوبی نخورده بودم

منتهی، دیروز که سه تا صبحانه خوردم، بازم بی حوصله بودم

و امروز،

تا حوالی ساعت ده که یک مساله ای بود که روش کار کنم حالم خوب بود.

از بعدش که تمام شد اون کار،

عین مرغ سر کنده، هی دور می زنم کف شرکت،

هی زنگ می زنم به این و اون،

هی دوباره دور می زنم!

فایده هم نداره. میدونید؟

با فهیمه یکم گپ زدیم (آقا هستند، این اسم مستعارشونه)

تهش، فکر می کنم من باید به دنیای خوراکی ها پناه ببرم!

رنگ،

طعم

مزه!

فکر کنم بتونند انگیزه بهم بدن یکم...