عرض به حضور انورتون،

بد جوری شده!

می دونید؟

نه. از کجا بدونید! نمی دونید.

خودمم نمی دونم راستیاش! بیخود گفتم!

 

 دیروز که از آبادی می اومدم فکرکردم کنار جاده،انگوربخرم.

می دونستم حدود قیمت، کیلویی هزار و پونصد تومن است

کنار یکی ایستادم،

پرسیدم چند؟

گفت سیاه یا سفید؟

گفتم سیاه؟

گفت چهار هزار تومن!

دیگه چون تو سربالایی ایستاده بودم و کلا هم نیتم بود خرید کنم، ایستادم

نشون به اون نشون که کیلویی 2500 تومن داد، و مطمئنم قیمت حداکثر همون 1500 بود.

با خودم فکر کردم بیخود نیست آتیش می افته تو جون رعیت!

از بس تنگ نظر و بعضا حروم خور شده است!

می گفت رفته اند تو باغ یکی، تا شده خورده و برده اند، بقیه انگورشو هم له کرده اند!

خب حقته! تا ببینی کجا چکار کرده ای! از بست نظر تنگی!

 قاعدتا، رعیت باید نظرش به آسمون باشه همیشه،

نگاهش به خدا باشه،

دنبال بارون باشه،

دنبال ...

عینا چشم تو چشم داره کلاه سر من می ذاره.

هرچند،ماشالله وضع همه هم خیلی خوب شده! از رعیتش بگیر تا کاسب کار و همه، هم خوب می پوشند هم خوب می خورند هم ماشینهاشون زیاد شده هم ملک و الخشون.

فقط خاک به سر کارمند جماعت است،

انگار!