شب بخیر
امروز کلی اضافه تر ایستادم شرکت، که بازار عصر باز بشه، یک قفل بخرم
فایده نداشت. باز نشدند!
اومدم بهارستان، رفتم یک قفل مفصل چهار زبونه خریدم و یکی دو سه ساعتی طول کشید تا با انواع اره و مته و سوهان و الخ، جاشو توی در در آوردم و بالاخره نصبش کردم
راستش، یکم مشکل داره! یک سوراخ رو سه میلیمتر اونطرفتر زدم و باعث می شه کلید نره داخل قفل!
درستش می کنم. دیگه شد ساعت نه، دیدم الانه اگه جمع نکنم میان جمعم می کنند! خودم بساط اره و مته رو جمع کردم. باید یک چوب کبریت رو بزنم تو چسب چوب و بتپونم تو سوراخ اشتباهی که تا فردا خودشو بگیره و بشه کنارشو سوراخ بزنم.
درستش می کنم
45 هزار تومن شد قفل.
نمی فهمم همسایه ها چرا ازاین درهای آکاردئونی زدند هر کدوم 400 هزار تومن! خب اونم یک قفل است، همونقدر زحمت داره باز کردنش که این قفلی که من زدم!
نه؟
نمی فهمم!
شبتون خرّم و خوش
+ نوشته شده در شنبه بیستم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 23:16 توسط آرش
|