تفسیر
یک زمانی یک بابایی که تو اداره بیمه کار می کرده بود گفته بود که،
من نمی دونم چطوریه هرچی دیوونه است جمع شده تو شرکت فلان!
شرکت ما رو گفته بود.
راست می گفت.
والله!
داشتم تلفن می زدم یک آن متوجه شدم حضرات دوستان دارند راجع به ازدواج حرف می زنند.
فحوای کلام این بود که خیلی مسخره است و یک قرارداد بی منطق هست و خریت است و تن فروشی است و الخ.
بهشون می گم صبر کنید صبر کنید! یک سوال!
گفتند بگو
می گم عاقا، شما خودت، خیلی کانسپچوال (=مفهومی) اگه بخوای هررررررررر شب به یکی چیز بدی، شبی چند می گیری؟!
یکی شون که خب سرخ شد، رفت تو فکر
اون یکی اما دریده بود! گفت اگه دوستش داشته باشم هیچی! تاااااازه! صبحانه هم آماده می کنم!
یک همچین دریده هایی می باشیم ما!
در جلسه نقد و بررسی چنین عنوان شد که آن هزينه، هزينه استهلاک از دید جامعه می باشد!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 12:7 توسط آرش
|