بی حوصله شده ام باز...

خیلی بده

کلوچه تاریخ فلان شده رو ریختم دور.

یادمه چند سال قبل وقتی مریض شده بودم و کسی نبود دور و برم،

به خودم قول دادم،

فی الواقع، خودمو دعوا کردم،

که تویی که هیچکس نیست زیرتو بگیره، غلط می کنی از خودت مراقبت نمی کنی که مریض بشی.

حالا،

این همونه!

آدم، غلط می کنه از خودش مواظبت نکنه، که مریض بشه بقیه رو از کار و زندگی بندازه!

وقت بقیه، عمرشون، زندگیشون، واقعا مهم است! خیلی مهمتر از مال خودمون!

اینه که غلط می کنیم خیلی کارها رو می کنیم!

این که آدم بره ايدز بگیره، به مراتب شرف داره به اینکه با بی دقتی و حواس پرتی رانندگی کنه!

تو اولی، خودتی و خودت، فوقش تلف می شی، به درک

تو دومی اما، اسیر بیمارستان و زندان و دیه و صافکار و نقاش و خلاصه عواقبش که می شی،

یک ایلی رو هم اسیر می کنی

و اینجاست که باید به خودت بگه، غلط می کنی که با بی دقتی رانندگی می کنی!

غلط می کنی! چنین حقی نداری که بقیه رو به اسارت بکشی هی بیان ببرن و بیارنت!

درسته که طبع زن بعنوان یک "غمخوار" شاید بپسنده اینو منتهی، این تلقین شده بشه.کدوم زنی ترجیح می ده بجای کافی شاپ و سیزده به در، تو راهروهای بیمارستان انتظار بکشه؟

باید مراقب بود. حوادث ییهویی و نا خواسته و بلایای اسمانی به حدکافی زیاد هستند. بیماریهای مختلفی که آدم نمی دونه از کی و کجا گرفته، اونقدر زیاد و مشغله ساز هستند، که دیگه جایی واسه تساهل نمی مونه