خام
آبدارچی شرکت پنج شنبه ای ییهو پریده تو اتاق،
چون فکر کرده فلانه همکار داره علم رو تزریق می کنه به فلانه دانشجوی محترمش
امروز، مجدداً شاکی شدند به حرکتش
می گه، من تاحالا مچ چهار نفر رو تو همین شرکت گرفته ام، ممکن بود رکورد بشه شش نفر!
فکر کن! چقدر قبیح!
یعنی ما باید واسه انسانی ترین و طبیعی ترین فعالیت بشری، بپّا بذاریم؟!
یعنی اینقدر باید مشکل مکان حاد بشه که بکشه به شرکت؟
یعنی می گید اون چهار نفر کیا بودن؟
خخخخخخخخخ!
اینو مخصوص میذارم چون فکر می کنم دو تن از اون چهار فقره، وب رو می خونند!
مهم نیست کسی بخونه ها، اصلا. مهم اینه که با پلیس بازی آدرس رو پیدا کرده اند! از این بخشش بدم میاد.
وگرنه نوش جون هم! گوشت خام که دیگه این حرفها رو نداره! خودشون دل دردشو می کشند!
والله!
بد نیست که اگه حضرات هنوز هم می خونند، متوجه باشند که طرف دهنش لق شده. مجدداً تخم مرغ ببندند به فکّش! زشت نباشه ییهو