یکمی که ریز می شی به حسهای متضاد خودت با بقیه،

کم کم کشف می کنی که چه مرگته!

بعد می بینی که خیلی ساده است که! اینهمه فکر نداره!

داره؟

بعضی ها از خرید لذت می برند،

واسه بعضی دیگه عذاب است!

یک بخشی از ماجرا مربوط به زمان است. به خستگی است. یک بخشی اما، مربوط به این می شه که ببینی پول کی داره خرج می شه! یعنی بهتر بگم، از دو سه نفری که می رن تو مغازه، یکی هست که دغدغه اضافه تری هم داره!

بچه، فقط دنبال یک کفش قشنگ است. شاید اگه عقل رس تر شده باشه، دنبال کفش راحت هست. عاقلتر هم باشه به دوام کفش و الخ فکر می کنه منتهی، هیچوقت وارد این حیطه نمی شه که گرونه یا ارزون! یعنی اون باباهه، یا مادره هست که علاوه بر سنجش قشنگی و راحتی و دوام و الخ، باید فکر کنه متناسب با منبع مالی اش هست یا نه! و اگه نیست، باید فشارش رو به کجا بیاره.

تو سفر هم همینه. یک موقع شما رو سوار می کنند می برند ماه عسل! کل دغدغه شما اینه که نکنه درد بیاد یا حال نده!

خب این دغدغه رو باضافه هزار تای دیگه، یکی دیگه هم داره! تو بحث مالی، قاعدتاً نباید کم بیاره! وگرنه تو ولایت غریب که کسی بوس نمی گیره از آدم! می گیره؟ 

بعدشم، قرار نیست یک ماه عسل می ری بعد برگردی سه سال قسط با بهره حرام فلان درصد بدی که! قراره؟

پس دغدغه مدیریت مالی سفر، دغدغه ای جدی است که فقط اگه کسی درآمدش بی حساب کتاب باشه و زیاد، ممکنه به چشمش نیاد وگرنه، حداقل واسه من، موضوع مهم است!

اینه که من از سفر به ناشناخته ها خوشم نمیاد! چون نمی دونم سفرم چقدر هزینه داره برام! چون استرس خواهم داشت که منابع مالی محدود، چطور خرج میشه. 

قطعاً شما اگه این دغدغه ها رو نداشته باشی، گل از گلت شکفته! ذوق می کنی و بی محابا خرج می کنی و تعجب می کنی که چرا همه نمی تونند رقّت قلب تو رو داشته باشند و از اینهمه مواهب، از اینهمه جنس، از اینهمه امکانات، لذت ببرند!

توجیهید؟

رقّت قلب کسی از شما کمتر نیست!

پشتوانه اش ضعیف تره از شما

و دستش تو جیب خودشه

و عار داره که وام دار باشه یا قرض کنه

وگرنه، خیلی ها خیلی چیزها رو بهتر از شما می فهمند.