پیرمرده، لاغر، کمی گیج،دوتا چمدون کوچیک و بزرگ داره،  کارت پرواز گرفته...

به آبجی میگم من به سن این برسم میمیرم!

میگه چرا!

میگم دلم میخواد!!!

والله!

سفر خوبه ها، منتهی، 

هیچچچچی عین خونه خود ادم نمیشه!