پنج شنبه اول!
و بستکیه رو صبح تاظهر، بازدید فرمودیم!
میگم براتون...
بستکیه،بافت قدیم شهر است.
یک بخشی از دیوار شهر نگهداشته شده.
عرض شصت سانت، ارتفاع دو و نیم مار، طول ششصد متر!
من موندم عرب گشاد، فقط ششصدمتر دیوار دفاعی لازم داشت؟!!!
ببینید شهر چقدر بوده، الان چقدره! این بخشش جای تامل داره.
عمله اینجا همه هندی و پاکستانیه و از ملت شریف افغان خبری نیست. فکر میکنن بخاطر استعمار دور افغانهاست که زبان انگلیسی رو حتی شکسته بسته حرف نزده اند،و نمیتونند تو این بازار کارجایی داشته باشند. درست خلاف هند و پاکستان.
دیشب گفتم شهر تاریکه، امشب میخوام بگم تصور من غلط بود!
برخلاف ما که لامپ رو با نیم متر سیم آویزون میکنیم، اینجا همه لامپها داخل کاسه است. زیرشو روشن میکنه نه بغل رو! اینه که درحالی که داخل فضا درخشان است، پنجره ها جیغ نمیزنند! شب، هنوز شب است،البته دلگیر!
نگاه لباس ملت که میکنم، میبینم همه، همه جاشونو بیرون میذارند. دارم فکر میکنم پوشوندن ادوات تناسلی اصلا الزام شرع نیست،بلکه قبل از شرع، یک تشخیص زیبایی شناسی خود بشر است.
شما تصور کن فلان مردها، چه زیبایی ای میتونه داشته باشه، بخصوص وقتی رو کار نیست که یکم چین و چروکش صاف شده باشه!
یک چیز شل سیاه با موهای مجعد و دوتا منگوله وارفته تر از اصل کار، اونقدر غیرجذاب هست که خود مرد هم بخواد بپوشونتش.
نیست؟
و زن، با اونهمه منحنی و ماهیچه دوکی شکل، قطعا از نمایش دادن یک بخشی که یک مشت گوشت رو هم افتاده است، یحتمل شرم میکنه. اصلا صرف تشبیه، کدوم شما علاقه مند و حریص است به اینکه قسمت هزاره شکنبه گوسفند رو ببینه؟ خب اینم تاحدودی،شبیه همونه! نیست؟
بهرشکل، اینجا هرکی هرجاشو صلاح دید، جز عورتش، گذاشته بود بیرون وخدایی،زشت هم نبود، محرک هم نبود و حالا، من مونده ام انگیزه ازدواج توی اینها چیه!!!
شما واسه اینکه یک جفت لنگ برهنه و دوتا لنگه پستون زنی رو بتونی ببینی، بااااابات درمیاد تو ایران! خودتونو که میشناسید خانونها،درست میگم؟
یعنی اونقدر از یک نر انرژی میبره، که ترجیح میدهازدواج کنه و پکیج رو با همه کلستی ها وهزینه ها،تو خونه داشته باشه...
ولش کن. دید قشنگی نیست به ازدواج، ادامه ندم بهتره...
ولی، واقعا میخوام بدونم آیا اینها، معیارها و اهداف متعالی تری از ما دارند تو ازدواج؟! واقعا؟!