نقش مکان در زیبایی
خرررررررررم!
دلتون شاد،
لبتون خندون باد!
یادم افتاد به قصه گوی ظهر جمعه، رضا سرشار.
کاری به اعمال و افکارش ندارم. هرکه به هرچه کرد گرفتار. ایشونم در گرو اعمال خوشش انشاالله. دوستان، بهم می گفتند صدات مثل صدای اونه!
قشنگ بود. کاری به منش و روشش نداشته باشم، قشنگ بود صداش.
عرض به حضور انورتون که شکر خدا از دیشب که رسیدم عینک طبی ای که چند ماه قبل خریده بودمو گذاشتم سر دماغم و،
های وای ! رووووووووووشن شد همه چیز!
خیلی بده آدم نبینه ها!
به نظر من از این پس یک عینک طبی یدکی بذارید جزو لوازم سفرتون!
یا اگه نمی ذارید، اقلاً مراقب باشید با عینک تو استخر و دریا نرید!
آب می برتش، سختتون می شه.
عرض کنم، امروز تا می اومدم هی آدمهای کنار کوی و برزن رو می دیدم، می گفتم یعنی این اگه الان تو دبی بود چه صورتی بود؟
می دونید، دیروز تو صف طیّاره، یک خانومه ای مو طلایی، لباس مشکی، پوست محترمشو برنزه کرده بود و تنبون به پا نداشت!
آی قشنگ بود! آی قشنگ بود! من که از دور نمی دیدم زیاد منتهی، همچین ساق و سمی به هم زده بود و کفش رومی از اینها که یک کف نازک دارند یک عالمه گردن، بعد از نوک پا تا بالا بند بند می بندند پا کرده بود و بالاپوشش یکم بالا پایین داشت و مدل دار و خلاصه، چه دردسرتون بدم! اگه نبود که وحشی بازی اش رو نمی دیدم که واسه 45 کیلو اضافه بار چه علم شنگه ای راه انداخته و ترس برم نمی داشت که این عجب پتياره ایه، با خود می گفت به به! تبارک الله!
خلاصه،
نوبت ما هم شد و کارت پرواز گرفتیم و رفتیم سوار اتوبوس بشیم که دیدیم ای داد! اتوبوس نیست و ما باید منتظر بشیم و این شد که هی منتظر شدیم در جوار اون خانومه خلاصه!
عقّت می گرفت.
...
طفلی خواهرم از ظهر داره گریه می کنه و دماغشو بالا می کشه!
نکنه نباید می رفت؟
نکنه
...
دخترها شب عروسی شون هم گریه می کنند...
وابستگی احساساتی . . .
چاره چیه؟ سه چهار سال است فارغ التحصیل شده دنبال کار. کدوم کار؟
چقدر تو خونه بمونه؟ چقدر وقتشو با خوابیدن و با اینترنت تلف کنه...
مگه عمر بر می گرده