پرّه دماغ
خانومه، خب تا تنبون به پا نداشت، ساق و سمی داشت و بخصوص که رنگشو هم برنزه کرده بود و مالی شده بود واسه خودش.
بعد که ناچار تنبون پاش کرد، دو تا لب عملی و یک دماغ عملی براش موند، با لثه هایی که شبیه لثه الاغ است موقع عرّاکی، و ناختنهایی که نوک هر کدومشون دو تا گل چسبونده بود!
می گم آخه الاغ! اومدیم و لازمت شد انگشت کنی تو سوراخ دماغ! ان انگشت با اونهمه گل و گیره دمش، اصلا می ره توش؟! خب جر می خوره پره دماغت!
نه؟
لااله الا الله
حالا منظورم کلاً به این بود، که این بشر، اگه محیط بهش اجازه می داد، خب همون جاهای واقعاً زیباش رو نمایش می داد، خیلی هم خوب بود. منتهی، وقتی محیط به این آدم ستم می کنه و وادارش می کنه بخش خوشگلشو بپوشونه، این میاد می ره یا با لبش یا ناخنش یک کارهایی می کنه که نه هم خوشگل نیست، که چندشه حتی. حالا خودش که مشکلی نداره، خودش خیلی هم از داشته هاش مطمئنه و به جاش هم رو می کنه و اینها، این محیط هست که هم از زیبایی منع شده، هم زشتی بهش اضافه شده!
بعد من می گم هرچه کنی به خود کنی، شما هی سرسری از روش رد می شید!
بفرمایید بریم چایی بخوریم.
شب مهمون داریم.