میخوام برم موهامو کوتاه کنم.

برم سالوووون. 

 شش و بیست دقیقه وقت داد.

تا ببینم.

امروز خیلی کار کردم. یک عالمه هم ریختم رو فلش و آوردم. 

رفیقمم بود. همونی که زنشو زد.

هیچی نداشتم بهش بگم. زنش خواست نفهمه ولی، 

سخته. خیلی سخت. یک برگه ازین دعاها که تو تلق پرس میکنند مدام دم دستش بود 

لابد از خدا قوت و سلامت میخواست...

نمیدونم

بعضی ها، خیلی تن زندگی میکنند

زود درس میخونند

زود زن میگیرند

زود...

چه خبره آیا؟! 

کجا؟

به کجا؟!!!

از قضا همیشه هم حسرت و افسوس به دلشونه.

چرا؟

مگه نه اینکه دنیا سراب است، هرچی بدوی دورتر میشه ازت؟

چه خبره کجا؟!

نه به اندازه من سرد و سنگین و بی امید اما،...