تازه نشستم

خیلی روزها شلوغ شده است!

تا ناهار خوردم و داشتم یک کوفتی می ذاشتم واسه شام، زنیکه زنگ زده که کلیدم گیرکرده تو در!

دو ساعت طول کشید تا قفل رو باز کردم و دادم بردند تعمیر و برگردوندند 

دیگه الان پلو گذاشتم و مرغ هم که داشت می سوخت تقریبا.

کلی ظرف شستم و خلاصه

اصلا چه اهمیتی داره اینها که من می گم

به شدّت خسته ام. یک کوفتی بخورم بخوابم. شب بخیر