از خونه همسایه، صدای دیکته گفتن میاد!

حس غریب قدیم، زنده می شه تو مغز آدم

و خاطرات، مثل برق می گذرند...

نه خیلی شبیه منتهی،

اینها شبیه سه چهل سال قبل ماهان!

اینها، شب تو خونه دیکته می نویسند

با جدیت، درس می خونند

تحت حفاظت و حضانت والدین، نیازی به کار کردن ندارند

تو خیابون ولو نیستند

مشغله مشخص و تعریف شده ای دارند! باید درس بخونند!

نه ماه می خونند، سه ماه تعطیلند!

می دونید، وظیفه شون تو زندگی مشخص است

منتهی، آینده شون،

نه!

راه زندگی، از تحصیل نمی گذره رفقا!

همونطور که راه بهشت از ...

راه بزرگی از دروغ...

تحصیل، پفک زندگی اگه باشه، خوبه!

یک تفنن خوشمزه، ولی همونقدر مضر که پفک واسه سلامتی!

تحصیل، آدمو از آنچه دوست داره یاد بگیره، باز می داره!

تحصیل، آدمو از انتخاب شغلی که بهش علاقه داره، باز می داره!

تحصیل، آدمو می بره می کنه یک متوقّع بی هنر که باید هی بره فرم پر کنه!

چهل سااااااااال باید بگذره، تا اینها هم بفهمند که تحصیل چیه !