وقایع واقعی!
دختره ای که پشت 206 نشته و همچین ویراژ می ره که انگار تازه از زیر شوماخر در اومده و بهش تزریق شده روندن خوب،
خیلی مهم نیست که تا دندون چندمش معلوم باشه موقع خندیدن و خوش خوشان!
مهم اینه که وقتی زد زیر یکی، چند دقیقه می خواد بایسته گریه کنه وسط اتوبان!
اون موقع هم می خنده؟
وقتی زد یکی رو له کرد چی؟ بازم می خنده؟
یکی رو کشت، بازم خنده رو لباش می مونه؟
یا تااااااازه بعد میاد وبلاگ می زنه که مارش عزا که چیه، هی روزگار قدّار، دنیا فلان !
این از این.
حقوق داده اند و طبق معمول لب و لیویر همه آویزونه. امروز بعنوان یک همکار، به هررررررررررکی شاکی بود می گم دیگه نیاد سر کار! نمی شه که شما هم شاکی باشی هر ماه، هم هر روز بیای سر کار! آقا اینه! نمی خوای برو! آدمیزاد اصلا حد نداره انگار! تا هر کجا اجازه بدی هی جلو میاد! یک جایی باید سنگ برداری، تا بایسته، برگرده، تا ول کنه دیگه!
والله!