اصلا فکر نمی کردم بلیط ساعت چهار و نیم عصر، کل روز آدمو می ده به فنا!

می خواستند مثل همیشه، سه نفری بشینیم عقب پژو و بریم تهران

نخاله بازی در کردم!

سختم بود! زانوهام درد می گرفت! منم گفتم با اتوبوس میام!

خب، اینم مشکلات خودش رو داره. 

نمی دونم

یک کیف مفصل بسته ام. فکر نمی کردم پر بشه ولی شد! دو دست لباس زیر و حوله و لباس راحتی و سیخ و میخ و نخ و مسواک و الخ، شد یک کیف بزرگ!

قراره دو شب بخوابیم. دو روز جلسه جلسه جلسه!

بلکه پروژه تعطیل بشه، شرّ ما بکنه! خسته شدیم! 

خوابم میاد، منتهی نمی شه دیگه خوابید . کم کم باید یک چایی بخورم، بساطمو جمع کنم و برم ترمینال

یک گزارش هست که می خوام تو ترمینال بخونمش! فکر کنم بامزه باشه. کلا محیط ترمینال ، اتمسفرش، یک جورایی جالبه. قبلا مفصل گفته ام گمونم.