صبح زووووووود، پا شدیم رفتیم آزمایشگاه.

مامانم باید یک سری آزمایش میداد

تازه برگشتیم که دو ساعت دیگه مجدد بریم.

نمی دونم چشه و نمی دونم چکار باید بکنم براش. 

گلوش قرمزه و مدام سرفه می کنه و تشخیص داده اند حساسیت است! 

خب حساسیت به چی؟ 

چطور می شه سرفه اش رو کم کرد

چکار باید کرد یا نباید کرد؟

اینها همه اش مجهول است.

یادم افتاده که یک زمانی یک نوشته ای می خوندم با این مضمون که اگه روال زندگی رو خدا متعال چپکی چیده بود بهتر نبود؟

این که آدمیزاد مسن و پیر، از قبر برانگیخته بشه

روز به روز به سمت جون پیش بره

کودک بشه و نهایتا به رحم مادرش برگرده،

اونم در یک هم آغوشی شور انگیز...

نمی دونم.

می گفت تا زمانی که بچه ات رو حمام نکنی، معنی لذت واقعی رو درک نمی کنی

و تا زمانی که پدر و مادرت رو نبری حمام، معنی واقعی غصّه رو نخواهی فهمید!