...r />روزگاری است همه عرض بدن می خواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند
دیو هستند ولی مثل پری می پوشند
گرگهایی كه لباس پدری می پوشند
آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند
عشقها را همه با دور كمر می سنجند

 

----------------------

پریروزها که می اومدم سمت خونه، تو کوچه، خیلی آهسته می روندم. هم چاله چوله زیاده هم بر و بچ.

از لای یک در، سه تا بچه قد و نیمقد سرک کشیده بودند و به خانومی که از رو به روی من می اومد نگاه می کردند و ذووووووووووووووق می کردند.

نزدیکتر که شدیم با خانومه، یک زن به غایت زشتی بود که خوب از دیدن بچه ها خوشحال شده بود و لبخند مفصلی به لبش داشت

دارم فکر می کنم اون بچه ها، نه به چادر چرک زن نگاه می کردند، نه به کفش زهوار در رفته اش، نه کج و کولگی دندونهاش...

اونها، به زنی نگاه می کردند که بهشون حس خوبی می داد، که لابد نوازششون می کرد، باهاشون بازی می کرد، نمی دونم، شاید غذا دهنشون می ذاشت، شاید تو دعواهاشون میانجی می شد، ...

عشق بچه ها، هییییییییچ اثری از دور کمر و چشم و ابروی زن نبود

و تو عشق زن، هیچ اثری از همینها !

نمی دونم چی بود...

چی هست این تعلقات...