یک دانشجویی، یک ارائه ای داشت، گفتند منم برم بشنوم.
یکم سنگین، ولی با خودم گفتم خب نزدیک دو دهه هست از آموختن این مدلی فارغ بوده ای، پاشو برو ببین چی می گن
نشستم
آی خمیازه کشیدم!
آی خمیازه کشیدم!
آی خمیازه کشیدم!
ترکککککککککیدم!
خلی سخته ها! ما چطوری تا این مدارج متعالی، سر کلاس تاب آوردیم و نمردیم؟
کی گفته درس خوندن آسونه؟ غلط کرده! هرکی گفته لابد سر کلاس حواسش تو چیزهای دیگه بوده!
بگذریم
این صعوبت لال ماندن و گوش دادن یک طرف
رژه خانوم مهندس فلانکی رو اعصاب من از یک طرف!
زرت و زورت یارو هنوز حرف نزده، خانوم مهندس جمله رو کامل می کنه!
خب گوس فند!
(س به کسره حتی المقدور مشدد خوانده بشه! )
گوسفند! اگه بلدی، یا نیا، یا لال باش!
تمام یک ساعت هم سوالهایی می پرسیدکه هویدا بود جوابشونو می دونه!
خدایی، خوب شد این شوهر نکرد!
یا شایدم شوهر اگه می کرد نرمال می بود یا می شد! چیه این؟!
عه.
خلاصه
خداوکیلی در قیاس رشته صنایع با عمران باید بگم، صنایع زنگ تفریح است!
کشت خودشو از بس گفت از ریاضی استفاده می شه از ریاضی استفاده می شه!
کل استفاده اش نرمال کردن کمیت ها بود!
البته از جمع و تفریق هم کمک می گرفت!
و از نظر نخبگان!
جمممممممع کن بابا با علمت!