شب و الخ
شب عاشقان بیدل، چه شب درااااااااز باشد
تو بیا کز اول شب، در صبح باز باشد.
...
چی می گه
عاشق...
بی دل...
این خزعبلات چیه؟
عاشقی سیخی چنده!
خوابم میاد. شب به شادی
مدام شب که می شه با خودم می گم یادم باشه فردا برم ببینم لحاف سبک گرم کی داره
روز که می شه یادم می ره
دلم یک تخت بزرگ می خواد. بزرگتر از یک نفره.
اینها که دارم رو نمی شه کنار هم گذاشت. یک نفره اند و خوشخوابها یک نفره است...
خدایی آدم چه مشکلاتی که نداره و، چه چیزهایی که نمی خواد!
کی حوصله داره بره تخت بخره، خوشخواب بخره، لحاف و تشک بخره و تازه بعد که خرید، ببره کجا بذاره!؟ جا نداره...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۵ ساعت 22:28 توسط آرش
|