آدمیزاد، شیر خام خورده است!

خامه!

نفهمه!

همیشه، هوای اون کسی رو که باید بیش از همه داشته باشه،

کمتر از همه داره !

نمی فهمه!

پیش اونی که باید بیش از همه شخصیت و ابهتشو حفظ کنه،

پیش همون، کارهایی می کنه که خب، 

نباید!

نگاه، مثلا بابای شما براتون عزیز تره یا فلان دوستتون؟

حالا فرض کن دو قرون از باباتون قرض گرفته اید، نزدیک موعد پس دادنشه، حالا یک رفیقی، ازتون قرض می خواد!

چکار می کنید؟

فکر کنید.

فکر کنید!

شما قرض می دید!

یعنی باباتونو به تخمتون می گیرید،

قولتون و خودتونو به لجن می کشید،

صرف اینکه با این دو تا، صمیمی هستید!

صرف اینکه باهاشون رودروایسی ندارید. تعارف ندارید. نزدیکید!

می گیرید؟

درحالی که کی مهم تر از خود شماست؟

اعتبار شما پیش خودتون، پیش باباتون!

کی عزیز تر از باباتونه؟؟؟

خیلی مثال هست. می خواهید کادوی عروسی ببرید، شوهره رو تا سر حد مرررررررگ می چزونید و می چلونید که چیه، اعتبارتون پیش فلانه فامیل عمّه خانومتون بالا بره یا حفظ بشه!

چرا؟

پیش کی بی اعتبار می شید، که پیش کی اعتبار کسب کنید؟

می فهمید؟

خدایی، کسی درک می کنه چی می گم؟ 

من واااااااقعا متاسف شدم وقتی این موضوع رو درک کردم!

برای من خیلی هزینه داشت فهم این ماجرا!

ماها، جمیییییییییییییعا، خیلی خریم!