اگه جون به در ببرم و سرما نخورم، کلاهمو می اندازم آسمون!

چه غلطی کردم اومدم آبادی! 

سرفه می کنم، هی بابا مامانم از پایین دستور می دن اتاق سرده؟ فلان چیز بپوش، فلان کار بکن!

مرد حسابی! زن حسابی! این بی صاحب رو دیشب که گفتم میام روشن می کردی که سرما نخورم! والله اندازه قبض گاز یک ماه، حالا باید دوا درمان کنم.

دوباره این محرم و صفر تمام شد، گیر و گرفتاری ما شروع!

فلان کسه عین چی یورتمه می ره، خوش راه،  بگیریم برات،

بهمانه کس دماغش خوشگله بگیریم برات!

ولم کنید بابا. زن واسه چیمه؟! من خودم زنم!

آقا!

ایّها النّاس!

بنده زنم!

صیغه هم می شم!!! 

والله!

کدوم زنی خون به دل شوهرش نمی کنه! نامردید اگه یکی از شما همچون زنی باشه و نگه !

تخمشو ملخ خورد! اصلا زن، با فلسفه خلقت خودش زاویه پیدا کرده است! 

کدوم لتسکنوا الیها دیگه معنی داره؟

کو؟

امروزه روز، باید فقط این شعر رو خوند، سوت زد و رفت:

خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان، باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان، روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان، سنگی اندر گلشان بود که شد آن دلشان، می ره تا نهایت به اینجا ختم می شه که چاره ای نیست بجز کردن و ول کردنشان!

والله!

اینم واسه اونها که خودشونو جر می دن که من دام پهن کرده ام ! آقا اینجا دام است! گرفتار نشی عمو!