بوی عید
بادوم منقا، شور
کیلویی چهل هزار تومن
تخمه هم خریدم، کیلویی دوازده هزار
کشمش سبز هم داشتیم و الان یک بشقاب،مملوّ از اینهاست...
هفته ای که گذشت، سطل آشغال خونه، هربار به ناخودآگاه، خاطره عید رو برام تداعی می کرد!
بارها!
قدیمها که فامیلهامون اینهمه نمرده بودند و این دو تا شاخ شکسته که زنده اند باهامون قهر نکرده بودند و الخ،
عید که می شد، در حد یک نصفه روز، رفت و آمد بود خونه ما.
اون موقع ها، آجیل و میوه هم شاید اینهم نبود تو دست و بال.
حداقل آجیل نبود زیاد.
سطل آشغال خونه، تو عید، پر می شد از پوست پرتقال و پوست سیب و پوست پسته و تخمه و کل اینها،
یکم که می موند،
پوست تخمه ها که نم می کشید از پوست میوه ها،
یک بویی می داد،
بوی چوب یک جورایی خاص!
دوست داشتم بوی سطل آشغال خونه رو !
چل هم خودتی!
شما فکر کردی بوی عید، تو سرمای زمستون لای برف، بوی شکوفه درخت زردآلو بود؟
یا بوی ادکلن فرانسوی اصل؟
نه بابا.
بوی میوه بود
بوی پوست تخمه کدو،
تخمه سیاه
بوی کاه !
(این آخری رو سر قافیه گفتم! ما متاسفانه شهری بودیم، خونه ما کاهگل نداشت ولی بوی کاهگل رو دوست داشتم! بهش آب بپاشی و بو بکشی...)