سکوت عجیبیه اینجا !

نمی دونم چرا

اونقدرها وضع رفقا خوب نبود که تعطیلات پاشن برن سفر.

خیلی هاشون که تازه از کربلا اومدن و، خستگی سفر در می کنند.

لابد از بد دهنی من است. فقط می خونند و دم نمی زنند لاجرم!

مهم نیست زیاد! مگه بد گفتم!

چیزی رو که من می گم، دیگران می کنند! اشکالش کجاست!!

می رم یکم ساز بزنم. هوا بارونی است، حال میده. امروز یکم زودتر می رم، که یکی دوجا توقف کنم تو راه.

دیدم کوه و بیابون تو این بارون، از تو ماشین، باحاله لاجرم.