خعلی جاتون تهی،

مسخره شد!

البته عین قدیمها که شکل ... موش می شد ، نشد دیگه!

انصافا قیافه رو داشت منتهی،

اصصصصصلا مزه یک کباب خوب نمی داد!

اساسی هم چسبید به سیخ! باید تراشیدش!

بعد که می تراشیدی انگار نپخته بود یک طرفش! حالا کلّ ضخامتش فکر کنم فقط سه چهار میلی متر بود.

همینه دیگه.

چشمم فلان، میخواستم زن داشته باشم! 

زن کدبانو ها!

که بتونه کباب رو خوب در بیاره! 

البته فکر نمی کنم هیچ زنی بلد باشه کباب بپزه! معمولا این غذا رو می ذارن جزو جهیزیه آقا!

عین لوازم برقی که تو جهیزیه عروس نیست و آقا داماد باید بخره!

بیخیال. به ماچه! ما که نه عروسیم نه داماد!

والله!

حالم بهم می خوره از کلّ اون مراسم مزخرف! از عروس بی عقلی که دو سه روز زور می زنه گريم کنه تا شکل خودش نباشه،

تا بزن بکوبهای تکراری و مسخره و رقص که چه عرض کنم، تکون تکونهای ناشی از بد مستی همجنس ها واسه هم!

بگذریم. 

تا دیر نشده یکم ساز بزنم، الان ملت می خوابند.

شبتون خرّم

 

 

جناب سوزن، سرکار سرور خانوم نمره موبایلشونو گذاشت. اگه دلت خواست و هنوز زنده بودی و منگ نبودی والخ، نمره ات رو بذار تا دست به دستتون کنم. در پناه شارع مقدّس، د لشاد باشید