زمانه از ورق گل مثال روی تو بست!

نمی دونم چی تو این شعر هست که همیشه یک وقتهایی خاص، می رسم بهش!

امروز، احمد آقا دستش تاولهای عصبی زده بود. برخلاف من که کف دستم می زنه، اون روی دستش بود. یک ناحیه متورم، تاول تاول های کوچیک...

بهش می گم سکس کردی؟

می گه نه

آخه رفته بود تهران

می گم حرص خوردی

می گه خیلی زیاد!

میگم خب نخور! به تخمت باشه! 

والله. حواله کنید تا سلامت باشید!

 

ادامه نوشته

 

گفتم براتون؟!

یکی از جوجه ها امروز گویا در اومده است!

ماااااااااااااادر شدم من!

خخخخخخخخ

مشارکتی البته!

گفتم به من بگن دایه ! 

جوجه مرغ بعد از 35 روز از دستگاه جوجه کشی بیرون اومده! در واقع نوک زده پوسته را شکونده و جیک جیک می کرده! حالا نشسته اند بالا سرش ببینند چطور متولد می شه!

بعد از 35 روز! جوجه فیل بوده انگاری!

بطور طبیعی باید 21 روزه در میومد!

حالا مهم نیست، مبارک و مبارک ایشاالله مبارکش باد!

واللللللللللللللله!

سیسمونی، براش قوطی دونه باید برد ،یا ظرف آب!!!

شایدم یکم ارزن! قوّت بگیره!

همکارمون پنج شنبه ای نشسته بود پودر زنجبیل بار می زد تو چایی می رفت بالا،

اونقدر که گلوش سوخت!

می گم حالا اگه تمام شیره آقاتونو نکشید هم نمی گن بی عرضه اید! مراعات کنید !

والله!

همون آدم پست قبلی، الان مجدد برام یادداشت گذاشته:

خاک تو سرت که کم سوادیت رو با وقاحت تمام جار می زنی
خاک تو سرت که با وجودی که گفتم معتنابه عربیه بازم نفهمیدی توجیه کردی
بازم خاک بر سر اون سوادی که تو داری که باز همه عدم سواد تق و لقت رو توجیه می کنی و باز غلط اندر غلط می نویسی با نوشتن منتهی
برو کلاس اول از اول کلاس زبان فارسی را شروع کن مدرکت هم بذار جلو کون خر بهش برینه 
وای به روزی که کم سواد بخواد پایان نامه بنوسسه"

 

سوال من اینه،

این آدم را تحلیل کنید برام، لطفا

این چشه؟

من اگه اینقدر بی سواد و شوت و هرچی هستم که این بابا کلا دوزار قبولم ندارم، کجاش دقیقا وادارش می کنه بیاد وب من؟ چشه؟ اختلال روانی اش تو کدوم شاخه باید بررسی بشه؟ دوایی کسی سراغ داره؟ 

الان هیچ دفاعی از خودم نمی خوام بکنم ها. اصلا همینکه این گفت! من ز بیخ، بی سواد! یکی به من بگه این چشه !

 

امروز می خوام پایان نامه دانشجویی انجام بدم!

برید کناااااااااااااار!

خخخخخخخ

 

یک بابایی به اسم عق، یادداشتهایی به این مضمون گذاشته برام:

خاک تو اون دانشگاه درش رو ان شاءالله گل بگیرن
تو هنوز واژه صحیح فارسی متنابهی را بلد نیستی بنویسی از واژه عربیش استفاده می کنی ؟ خاک ، خودباخته بی هویت
حتم دارم حتی نمی دانی معنیش چیه؟ "

 

"عق !ادعای سواد داری تو ؟ سدر رو می نویسه صدر
ای خاک تو اون دانشگاهی که به تو مدرک لیسانس و ارشد داد 
مدرک سیکل هم از سرت زیاده بخدا 
یه سری به کلاس اول دبستان بزنی بد نیست اولین بار نیست این حجم از غلط های املایی "

 

خب اولا که معتنابه درسته. یعنی مورد اعتنا به. حالا اگه تو چرخش روزگار غلط مصطلحی ازش در اومده ، من بی خبرم ازش

در باره سدر یا صدر، بهتره اینبار که می رم تو خیابون نگاه تابلوهای تبلیغاتی بکنم که سر تا سر شهر را باهاش کاور کرده است. فکر کنم سدر درسته منتهی سدر صحت بوده و ص صحت را اونقدر موکد نوشته بوده که ناخودآگاه تو ذهن من صدر جا افتاده. نمی دونم . تلقین بالاخره به آدمیزاد کار می کنه حالا اگه شما دیواری بحثش جداست

ته همه اینها، من روزی اینهمه می نویسم ،گیرم نمره املای من شد 18 ! شما نگاه خودت می کنی که املای ننوشته ای عزیزم؟

ته ته ته همه اش هم، به تو چه اصلا! خخخخخخخ

 

 

آخی، گفتم علیار، همکلاسی، یادم افتاد به مرحوم بابام.

هر موقع همسایه روبه رویی را می دید بلنننندد بلند سلام علیک می کردند، بعد بابام ازش می پرسید چطوری همکلاسی!؟

خخخخخخخ

یارو بپر بپر می کرد! می گفت آخه من هم سن شمام؟

بابام می گفت تو یک کلاس بودیم، مگه نبودیم؟!

حالا نگو بابام معلم طرف بوده است!

هرچی خاک اون بنده خداست، بقیه ملت بدوند...

 

کوکو خیییییییییلی باحال شد!

حاوی سیب زمینی کبابی، تخم مرغ، تفاله پیاز، سیر،زرشک، زیره، پاپریکا (!)، نمک، بیکینگ پودر و فلفل سیاه و روغن آفتابگردون!

آقا، اهالی شمال احتمالا، روغن زیتون خیلی مطمئن می خوام! چی دارید احیانا؟ علیار، همکلاسی خیلی سال قبلم که الان عصاری داره تو آبادی، گفت سه ماه دیگه! می خواد زیتون برداشت بشه، ارزون بشه، خرید کنه، بره سهمشو روغن بگیره! خب من تا اون موقع از خشکی و بی روغنی مرده ام که!

همین هفته باید برم سر کوچه باغ توت، تو رحیم ارباب. یک زیتونی هست ببینم چی داره

زحمت شما شمالی های سفید هم نمی دم.

والله

 

 

یک سوپ مرغ بار گذاشتم،

رنگش کدر شده، نمی دونم چرا. شاید از قابلمه اش باشه

کنارش دو تا سیب زمینی را تو فویل آلومینیوم پیچیدم و گذاشتم بالای شعله که کباب بشه و بعد با تفاله پیاز و تخم مرغ، کوکو درست کنم.

حاوی زرشک، انشاالله

 شام شما چیه؟

 

پس فردا شب آبجی خانوم میاد. مقدار معتنابهی گوشت گوسفندی را خوابوندم تو پیاز و زعفرون، فردا هم بهش آبلیمو می زنم، انشاالله یک شام مشدی بزنیم باهاشون! 

بفرمایید شما هم.

 

 

رنگ موها تغییر محسوسی نداشت.

شاید یکم،

خیلی کم،

از اون سفید برررررررررراق به سفید کدر تبدیل شده باشند.

منتهی، اتفاق خاصی نیفتاد.

دفعه بعد باید پوست سبز گردو را تست کنم! 

حنا قرمز می کنه و خوشایند نیست زیاد. باید بشه رنگ موی نمره مثلا 4 را ازشون در آورد! قهوه به فرض!

 

گفتم رنگ مو، امروز تا از آبادی می اومدم یکی دو سه بار که سرک کشیدم تو ماشینهایی که از کنارم رد می شدند، همه خانومها کشف حجاب فرموده بودند! جالب بود. فلان سردار هرچقدر می خوادگلوی خودشو جر بده. مگه می شه با مردم در افتاد؟! اونم با زن!

 

هزینه بررسی مدارک مهاجرت به فلانه جا، اونم فقط بررسی مدارک که ممکنه تهش بگن برو شروع کن یا نه، 456 پوند انگلستان! چیزی اقلا هشت میلیون تومن به پهن ما!

کاش مثل دوران پادشاهی، هر زمان عکس حاکم وقت را می زدند روی اسکناسها! این که همیشه عکس حضرت امام، جفای در حق ایشونه به نظرم! امام زمانی عکسش رفت رو اسکناس که هر دلار بوده هفت تومان. الان عکس کلید را باید بکشند رو اسکناسهای ما و اسمشو هم بذارند پهن! قبلش هم باید عکس محموت را چاپ می کردند و این اسکناسها هر کدوم ارزش دوره خودش راحفظ می کرد. مثلا ده تومنی با عکس حضرت امام الان باید ارزشی معادل ده هفتم دلار یعنی حدود 21400 تومن را می داشت، بعد ده تومنی با عکس حسن ارزشی معادل 0.00067 دلار! یا 0.067 سنت !

این اسکناسها هم باید بعنوان تاریخ، می موند سالها! یک گونی کلید بدی یک کیلو ماست!

 

چه آمد بر سر ما! هزینه یک آزمون آیلتس، شده سه میلیون تومن! مدت اعتبار دو سال! تازه باید طی یکسال و نیم خرجش کنی وگرنه اون شش ماه آخرش جایی ازت قبول نمی کنند!

چی آوردند بر سر ما !