سالها پیش، رفتیم خلیج فارس. گمونم گناوه بود. از بهبهان ما رفتیم انگار...

شایدم بندرعباس بود این که می خوام بگم. کنار آب، تو بازار، یک دکوّنی پیدا کردم و یک مشت اسانس خریدم ازش.

یکیشون، که حالا بازم عکسشو می ذارم تو تلگرام، فووووووووووق العاده بوی خوبی داشت. ایکاش این رفیقمون دختربندر می رفت یک چندتاشو برام می خرید می فرستاد. هدیه با توام هاااااا! هرچند لابد در تدارک سور و سات عروسی ای نمی شه. بگذریم.

الان که دنبال حنا می گشتم ته شیشه اش را پیدا کردم و یکمی ازش زدم به دستم

مدتهاست هی بوش میاد، هی مغز من گوز پیچ شده که خدایا، این بوی خوش خاطره انگیز از کجاست؟ کجا این بو را می داد...

تست کنید. از فروشگاهی به مارک alrehab عطری به نام choco Muck   بوی خوش شکلات !

یکی هم بود بوی قهوه می داد ...

 

این انگلیسی ها خل اند ها!

یک ساعته من سر کارم! معنی لغت leave

معنی ای که من بلد بودم، ترک کردن، رفتن بود

این معنی هنوزم درسته اما،

یک معنی دیگه هم می ده این لغت، درست عکس اولی! 

این دومی ،همون ول کردن خودمون است. مثلا یک چیزی را باهاش مشکلی نداریم، ولش می کنیم! یعنی اصلا اجازه اقامت بهش می دیم!

دیوانه ها

 

خزاب

این آهنگه بود می خوند سوختم مو برشتم سی تو نامه نوشتم

جنوبی بود

یادتونه

الان یک پلاستیک کره ام کلّه ام، دقییییییییقا دارم آتیش می گیرم دیگه!

عرض کردم که می خوام موهامو رنگ کنم که! همون!

خخخخخخخخخ

دل باید جوون باشه. والله. من از پونزده سالگی موی سفید داشتم. خیلی بده بخصوص که خودت نخوای و اعتقادی هم به مد روز نداشته باشی. جوگندمی. مسخره.

واعظ شیب بر بناگوش... یادتونه تو کتابهای درسی بود؟

همیشه، یعنی یک مدتی است دارم فکر می کنم اگه هرکدوم از کتابهای دیگه که تمدن ما کم نداشته ازش، از کلیله و دمنه و شاهنامه و کتابهای شیخ اجل و ... هرکدوم رو اگه یک زمانی حسب گردش روزگار یک قبیله حتی مقدس می شمرد و بالای تاقچه اش می ذاشت، الان دیگه تک تکشونو تیربارون هم می کردی حاضر نمی شدند نه به قران نه به انجیل یا تورات ایمان بیارند! کتابهایی که هم اخلاق را درس می ده هم سیاست درش هست هم فرمت داستانی و دلچسب شنوندگان عزیز است هم بعضا به قلمی آنقدر توانا نگاشته شده که هر کسی نمی تونه باهاش همآوردی کنه. سعدی را ببینید شما. کی می تونه دوباره یک گلستان بنویسه به اون لطافت و اون ترکیب زیبا؟ هفت باب، درسهای دلنشین، محسوس، انسان ساز...

می خوام بگم مراقب باشید چی داشته ایم همیشه. و تفکر کنید در خوندنشون. این جمله که نوشتم احتمالا از کلیله و دمنه بوده است، شک دارم خودم. میگه موی سفید کنار گوش  عین واعظی هست که بیخ گوشت داره مدام می خونه که بشر، خره! عمر گذشت! مراقب باش! آدم باش! خر نشو! عنقریب فرصتت تمام شده است! 

واعظ شیب بر بناگوش...

 

نیم جمعه

بخاطر پیمانکار ابله، بعد ناهار راه افتادم و اومدم خونه خودم

راستش حس خوبی بود. این ساعت، خلوتی جاده، وقت بیشتر تو خونه خودم...

سر زدم به ساختمان طرف. بد نبود. اگه طبق نقشه اجرا کنه، ساختمان ما سی سانت کوتاه تر از ساختمان مجاور می شه! تو یک کوچه، شتر گربه! شهرهای زشت!

همینکه رسیدم تو خونه و وارد واحد خودم شدم ییهو، یک منظره ای تو چشمم رفت! عروسکهایی که دو سه روز پیش موقع تمیز کردن خونه پرت کرده بودم رو میز، داشتند ترتیب همو می دادند!

به جان خودم! عکسشو می ذارم تو کانال! هنوزم همونطورند! 

کائنات!

می خوام موهامو رنگ کنم! 

قهوه، حنا!

حنا ندارم انگار. صدر بوده فقط. حنا نبوده تو قوطی. اشتباه کردم. با اینحال، صدر و قهوه! چه رنگی می شه موهام؟! خدا به دور!! خخخخخخخ

بهرحال، می کنم! آب جوش درست بشه که رنگ را بکشه بیرون از مواد...

بی بی سی برنامه گذاشته راجع به ازدواج. یک آقا اومده می گه بجای ازدواج طویل المدت، قرارهای دو سه چهار چندساله بذارید که اگه خواستید تمدید کنید!

بعد من مونده ام این آقا کاه و جو می خوره ؟ خب آدم بعد از سی چهل سال که افت می کنه دیگه کی طالبشه؟! 

خر هم نگاهش نمی کنه دیگه. تکلیف بچه ها چی می شه، حالا گیرم اموال و الخ را یک قانونی بذارند.

به من چه اصلا. می خوام برم حموم قولنجمو درمان کنم!

 

 

جمعه

سوسیس را درست کردیم!

خیلی نشد! یک مرغ درسته نصفش استخون است انگار. یا اگه نیست، نمی شه گوشتشو قششششششنگ تراشید از همه جاش. بهرحال، بد نبود واسه تجربه اول. یکم تو گره زدنها مشکل داشتیم و هر سوسیس یک اندازه ای شد واسه خودش! بعدم نیم ساعت بخار پزشون کردیم. حالا بعد باید فریز بشن انشاالله.

بعدشم ماشینمو شستم. با کارواش که می شورم، دو یا حداکثر سه سطل آب مصرلف می کنه. به نظرم خوبه. خوب که امام نگفت علم مال خر است یا تکنولوژی مال خر است. کارواش خانگی همچین میشوره که انگار بگی یک لایه رنگ را هم بر می داره از رو ماشین!

امروز باید زودتر برگردم اصفهان. یکی پیمانکارها زنگ زده که قالب ستونها را عصری شروع می کنه می بندند. می خوام ببینم کم نذاره تو کار.

قولنج کرده ام! دقیقا پشتم یک تخته شده است. از اون دردهای خنده دار! خیلی هم متقارن است! طرفین، زیر کتفها...

همین. 

همینها.

 

واسه اولین بار می خواهیم سوسیس خونگی درست کنیم!

با مرغ!

یعنی می شه؟

یک مرغ را بصورت آزمایشی انجام می دیم. فقط نمی دونم چقدر ادویه باید بزنم به یک مرغ! همه هم نوشته اند که رمز سوسیس خوب، در نسبت ادویه اش هست.

ادویه آماده خریده ام اما انگار می شده خودم با ترکیب ده پونزده تا ماده درستش کنم. حالا اینبار ادویه آماده می زنم ببینم چی می شه

خدا عاقبتمونو بخیر کنه

راستی بعضی اجزا از جمله تخم مرغ و خامه و الخ را هم از همین الان حذف می کنم!!!

فققققققط گوشت مرغ

مالیات بر ارث

یک عدد وحشتناک، مالیات بر ارث برامون بریده اند!

خود بابام اگه زنده بود و می شنید، قطعا سکته می کرد!

چشونه اینها؟ چرا عین زالو افتاده اند به جون ملت؟ این چه بریدن و دوختنی است؟! رفتم شیر بخرم، شده کیلویی 2500 تومن! از 1700 یکبار شد 2000، الان شده 2500. مگه حقوق کارگر و کارمند تو یکسال چندبار افزایش پیدا می کنه که شیر و باقی مایحتاج، از ضروری تا غیرضروری، روزانه داره می ره بالا؟ آخوند محترم اینقدر انسانیت نداره که بره لیست درسهایی که انشاالله خونده را نگاه کنه بعد به خودش بگه خب والله باالله هیچ واحد درسی ای نه در اقتصاد نه در سیاست نه در مملکت داری هیچی نخونده ام، پای سنگینمو از گلوی مردم بر دارم! والله ما مهندسیم کار غیرمرتبط که ارجاع می شه می گیم نمی تونیم! کار ما نیست! نمی شه! بده فلانی. اینها چرا اینجور می کنند؟ خب به تجربه هم نبوده بالاخره اصولی داشته و داره که درسته مال خر است، اما بابا اصلا قبول، بدید دست یک خر! ول کنید خودتون به مولا! شما آقایید، شما والایید، اقتصاد را بدید به خر! می گه قیمت مواد مخدر ریالی تغییر نکرده! اگه می دادید دست کریم شیره ای، باور کنید بهتر از شما اداره می کرد! این رزومه اش! 

نمی دونم می خواد چی بشه...

ولی انگار هیچی نمی شه. ونزوئلا مگه نیست. چی شده؟ گردن مادورو هر روز کلفت تر می شه، خوابهای آشفته اش از خرابکاری خارجی هر روز تکرار می شه، یک عده هم پای آخورش بسته اند، ول نمی کنند! براش جون می دن...

مالیات را چه کنیم؟! 

سپردم بره لیستش رو بگیره، ببریم نشون یکی بدیم، ببینیم چه خاکی به سرش کنیم. انگار باید بریم یک وامی چیزی بگیریم، بدیم اداره دارایی تازه! والله!

 

فکر کنید! می دونم رنج سنی صد و اندی نفری که میاد سر می زنه، از بچه 23 ساله توشه تا خانوم 47 ساله. یکم فکر کنید. چکار کنید که بجای دارایی، بچه تون بخوره! والله این که برای ما بریده اند حقوق چند سال بابای ماست! چند سااااااال!  برید اموالتونو بزنید به اسم بچه هاتون، بعد همونجا از بچه یک وکالت بلاعزل واسه خرید و فروش و دخل و تصرف تو همون ملک بگیرید. کل اسناد را هم بردارید بذارید دور از دست بچه! ایجوری تا وقتی خودتون زنده اید که حسب اون وکالت می تونید با مالتون هر کاری بکنید. چون سند هم دست بچه نیست، نمی تونه در غیاب شما نه بفروشه نه بخره. هیچ. به دفتر دار سفارش کنید این بچه هیچ گواهی ای نده. ولی کلا نمی تونه. وقتی هم که به سلامتی بعد از خیلی سال مردید وکالته خود به خود باطل می شه، بچه هم مالک چیزی هست که سند براش زده اید، سند را هم تو گاوصندوقتون پیدا می کنه انشاالله!

یکم فکر کنید. نمی دونم، یک کاری بکنید! دزد در کمین است! باور کنید! والله سارق بی چشم و رویی رفیق شما و هم قدم شماست که قبل از شما مالیات از حقوقتون بر می داره، دم بقالی 9 درصد مالیات بر می داره، هر روز بامبولی چاق می کنه که ارزش پولتون نصف می شه، وقتی مردید هم تمامشون ضبط می کنه تازه بدهکار می شید بهش! والله که بی چشم و رو ترین سارقی هم قدم ما و شماست و در کمین همه ماست! اینهمه عین گاو سرتونو زیر نندازید هی برید جمع کنید! فکر کنید! نجات بدید دسترنجتونو! اقلا بخوریدش! سفر برید! کمک کنید، چه می دونم! یک گهی بخورید به اصطلاح!

خودتون بخورید قبل از اینکه براتون بخورند...

 

ایده

نقل واسه تفکر. اونم به پیشنهاد یک عزیز دلی:

 


سلام خدمت همه خانوم گل های کانال خوبمون
من 2-3سالی هست عضو کانالم
و ایده هایی روکه خانمها میدن رو انجام دادم اکثرا وهمیشه شوهرم رو از خودم راضی نگه داشتم با مدل سکس های مختلف لباس های مختلف غذاهای خوب که همه اینا با ایده های جدید همراه بوده
من براش خیلی جذاب بودم همیشه
مثلا سعی میکردم این روش رو به صورت نسبی داشته باشم یعنی مثلا هفته ای دوبارلباس باز یا تاپ شلوارک بپوشم روزهای دیگه لباسهای پوشیده تر البته زیبا یا اینکه همیشه ارایش نداشته باشم تا ارایشم ب چشمش بیاد وکلا خیلی درگیر موضوع (یکنواخت نشدن)زندگی بودم
الان حامله ام وروزهای اخر بارداریمو میگذرونم خب به نسبت این کارام کمتر شده تو دوران حاملگیم واز 4-5ماهگیم خود همسرم میگفت دلم نمیاد سکس داشته باشیم میترسم بچه کاریش بشه و...بااینکه من هرسری از دکترم میپرسیدم وایشون سکس رو برای من بی خطر دونستن
روابط مون سرد وسرد تر میشد من حمام میرفتم موهای بدنم رو شیو میکردم اما شوهرم جذبم نمیشد و میگفت ببخش من خستم شب بخیر
چرا؟
چون من دیگه نمیتونستم راحت مث قبل سکس کنم
چون من چاق شده بودم وتکون خوردنم سخت بود
چون لباس خواب هام اندازم نبود
چون پوست بدنم رنگ وروی قبل رو نداشت وهرروز تیره تر میشد
اینا همه دلیل شد
که شوهرم بره سمت صیغه کردن😔
وباعث شد من توماه اخر بارداریم بایک شوک عصبی زیاااد روبروبشم وقتی فهمیدم.
من فقط میدونم این کارشوهرم جواب این همه محبت من نبود
وبه این نتیجه رسیدم این کارهاوایده های زناشویی جز اینکه مردارو تنوع طلب کنه هیچی نیس
شوهر بی ظرفیت من تا دید من دیگه نمیتونم مثل قبل باشم خیلی راحت رفت سر یکی دیگه
چون به این باوررسیده زن باید متنوع باشه کاراش درجه یک باشه خودش اندامش دستپختش اخلاقش درجه1باشه
اما وظیفه ای برای خودش قائل نیس
چیزی به عنوان وفاداری رو نیاموخته.
گیرم من توحاملگی هم این تغییراتو نمی کردم ودرجه1باقی میموندم
مگه یک زن تاچندسال میتونه مثل جایزه تو لپ لپ باشه؟که هردفعه یجور ویرنگ؟
فوقش 35سال40سال یک زن اوج زیباییش تموم میشه واین مرد میمونه و امیال سرکش
که دنبال جذابیت میگرده که دنبال زن درجه 1میگرده چون عادت کرده
چون بزرگ شده اینجوری
وزنش رو که یک عممممر جوونیشو گذاشته پای زندگی اوت میکنه ومیره دنبال جذابیت وتنوع
این تیشه به ریشه خانوادس
عمر خانواده ایرانی داره به حداکثر30سال میرسه
اول تفکر کنیم بعد عمل

ژاپن را آب برد.

آدم یکم دلش خنک می شه! 

شاعر می گه، 

misery loves company

والله

چه کار کنیم؟ 

خدایا هیچکس را به مرض چه کنم چه کنم مبتلا نکن!

 

 

چققققدر من از این سیما قیاسی بدم میاد!