با یک بزرگواری صحبت می کردیم، بحث این بود که دخترها کی ول می کنند خودشونو، و کی گاردشون باز می شه!

من گفتم 24 ! به نظرم اوج فشاری که بهشون میاد این سن است. اگه این سن خودشونو سرکوب کنند دییییییییگه از ریل زندگی انسانی به ریل زندگی مذهبی می افتند

ایشون می گفت 32 ! می گفت همه اونهایی که مقاومت می کردند وقتی به این سن می رسند می بینند ازدواج نکردند، تنها موندند، بقیه فلان شدند و الخ، ییهو خل می شن!

نظر شما چیه؟ تجربه شخصی کسی داره از سنّ تسلیم؟!!

 

 

جالب بود که می گفت بعضی پستهای وبلاگ را برای خانواده می خونده است. چندمورد بیشتر از این دست نبوده که خانواده ای، همه اعضاش منو بشناسه و حالا کار نداریم راجع به فضایل یا رذایل من بشینه بحث کنه، ولو دو ثانیه تو ماشین. جالب بود.

دیگه اینکه امروز سیمان سفید خریدم. یکم خنک بشه برم یک الک کوچیک بخرم،پودر سنگ هم داریم، بیام الک کنم و یک دوغاب بدم کف توالت. گویا دیروز که کف را شسته ام یکم نشت کرده رو سر همسایه زیری. آب پاک بوده ولی خب اون که نمی دونه. طفلک. باید آرامشش رو بهش برگردونم. از دیروز هم یک قطره آب نذاشتم بچکه کف کار.

دو تکه شیشه سفارش دادم که عسلی های کنارمبل را هم درست کنم. راستش، این میز واقعا به درد می خوره هرچند، یکی به چیزهایی که باید دستمال بکشم اضافه شده! خااااااااااااک جمع میشه روش افتضاح! دیروز رفتم چوب بخرم واسه پایه هاش، جالب بود. کارگاههای بزرگ، از اونها که من همیشه آرزوشونو داشته ام! خیلی دلم می خواست نجار بشم!!! واقعا حال می کنم. با اینحال نتونستم چوب بخرم دیروز. دیروقت شده بود. امروز هم اومدم برم دیدم یا 35 سانت کم میارم، یا دو متر و هفتاد سانت زیاد!!! شاخه ها سه متری است و شاخه ای می فروشند، اینه که، دارم فکر میکنم پس من چه باید بکنم؟!!!! پیداش می کنم.

 

 

یک فرصت کاری،

دلیجان،

در بیابانهای خشک و سوزان...

برم؟

چرا برم؟!

وسط شهر مگه چشه؟

نمی دونم. دولت قدرتمند در سایه، ارزش نزدیک شدن داره؟!

...

نداره به نظرم...

 

یک چیزی را چند روز پیش گفتم، مجدد می گم،

پول که نداشته باشی، خدا هم خونه اش راهت نمی ده !

خونه که سهل است، جهاد ازت برداشته می شه! یعنی ارزش کشته شدن رو هم نخواهی داشت حتی! 

نه به قضاوت آدمها، که به استنتاج از حکم خدا!

پول،

یک چیزی است که باید باشه!

انگار از جوهره انسانی و هویّت آدمی، مهم تر است...

برید دنبال پول،

خدا خودش روی خوش نشون بهتون می ده!

زندگی بهتون رو می کنه!

جوون می شید،

بهشت قبل از مرگ،

خودش میاد سمتتون،

با تمام توصیفات حوری و شراب و الخ...

 

ذبیحه، عضو کار کن فامیل، یاور همه آبجی ها، اصطلاحا تو کونی خور بقیه، چندی قبل سوار می شه ترک موتور...

چادرش، می ره لای میله های چرخ...

ذبیحه، می افته از رو موتور، پس و پیش کله اش می شکنه و کبود می شه همه جاش

اورژانس...

وقتی برش می گردونند خونه، تا هفده هجده ساعت، کسی نرفته زیرشو بگیره !

گدا اگه بهشت بره، هر جا بره بختش باشه (پریش شهرضایی گفته)

بگو بدبخت! دو زار از خودت رو واسه خودت نگه می داشتی که امروز نیفتی، که اینقدر خوار و بی قدر نباشی! اونقدر  حمال همه اگه نبودی، الان می ذاشتنت رو سرشون، اما، چه بی مقدار...

و این قانون است! هیچکس بیش از آنچه شما به خودت احترام می ذاری، بهت احترام نخواهد گذاشت!

 

سدر

هه هه! دوستم زنگ زده که از افغانستان برگشته و، امروز میاد که کلاه پکولمو بهم بده!

خععععععععععلی ذوق کردم. خدا کنه اندازه باشه فقط! هیچوقت کلاه اندازه کله من گیر نیومد و این حسرت به دل من موند، که یک کلاه قشنگ اندازه سرم داشته باشم! سربازی هم که بودم پیدا نکردم! عین گوریل انگوری که یک کلاه مسخره می ذاشت نوک کله اش، یک چیز مسخره ای داشتم می ذاشتم اون بالا! افتضاح!

 

امروز صبح داشتم دوش می گرفتم بوی سدر می داد مو هام! فکر کن! آقا بجای شامپو و این مزخرفات برید عطاری محل، یا برید شیراز بازار زند (؟) سدر بخرید با حنا و گل ختمی و اینها، بذارید به موهات حااااااااااااااال بیان! والله از این شیمیایی ها بهتر است. من خودم صابون پی استفاده می کنم! فکر کن! 

(حالا یک نامردی بیاد اینو گوشه ذهنش نگه داره پس فردا بیاد بره بگه نشون به اون نشون که تو حمومش صابون پی داشت و کون منو با اون شست، این منو برده خونه اش! حرومزاده! با تو ام که می دونم  هنوز اینجا می ری و میای!)

 

کرک و پر

چطورید شماها! چه خبرها؟ اوضاع خوبه انشاالله؟

از صبح سرم خیلی شلوغ بود. یکی از جالب ترین کارها این بود که عکسهایی که از سال 94 به قبل گرفته بودیم با همکارها را مرور کردیم! خعلی حال داد. چقدر گذر زمان محسوس بود برای خیلی ها. عموما کرک و پر همه ریخته بود و چاق شده بودند و سفید!

این حکایت عکس گرفتن سالها ادامه داشت. سالی چند مرتبه دوربین به دست به همه اتاقها سر می زدم و از رفقا عکس می گرفتم. این بود تا چند سال قبل که آمنه، پاچه ام را گرفت!

آمنه یک دختر چادری بود که زیر چادرش مانتو نمی پوشید. یعنی می پوشید اما مانتوی قرررررررررررمز یا زرررررررررررررد و حداکثر تا زیر خط باسنش. بعد به آدم که می رسید که این چادر رو وا می کرد، هی می بست! هی وا می کرد، هی می بست! خدایی هم هیکل خیلی خوبی داشت انگار. کمرباریک بود رون کلفت، سینه ها درشت و بالا. منتهی، امان از اخلاق!

یکبار که بعد از کلی سلام و علیک از کنار دستی هاش عکس گرفتم، این ییهو کبود شد و بنفش شد و پرید بالا و ریخت به هم که چرا !

منم همونجا ضمن عذرخواهی، جلوی روش عکس را دیلیت کردم و ، دیگه ول کردم ماجرا را.

ولی خب، باحال بود در هر حال...

 

فقط یک احمق ممکنه طی مدت زمانی که داریوش کریمی یک برنامه ای را برده رو آنتن، شبکه را عوض کنه و بره سیما قیاسی را نگاه کنه! 

فققققط از یک احمق بر میاد این!

 

چقدر خسته ام امشب...

با اینکه عصر بیهوش شدم اما، 

انگار بعید است به ساعت ده برسم...

شبتون شیک

این متن راجع به زبان بدن است. اگه حوصله ندارید نخونید.

 

The next time you get the feeling that someone doesn't like you, but don't know how to confirm your inkling, analyze their body language — which often speaks louder than words.

There are specific body language behaviours that we cannot control — and they reveal what we like and dislike, if you know how to interpret them.

According to Joe Navarro, a former Federal Bureau of Investigation (FBI) agent, body language expert and author of "The Dictionary of Body Language," there are a simple clues to look for if you want to confirm that a co-worker isn't fond of you.

The first sign occurs upon eye contact and happens subconsciously.

Navarro told The Independent: "Our pupils constrict when we see things we don't like and they dilate when we see someone that is beautiful.

"We have no control over that, even babies do that."

Our eyes aren't the only giveaway — although it is the only behaviour completely out of our control — as our feet can also express our feelings of dislike.

"Our feet we rarely control, when we see someone we have had issues with, we may look at them politely, but our feet will orient away from them instinctively," Navarro told us.

This position, when someone looks you in the face but turns their feet and torso away from you, is defined as "ventral denial," and it indicates discomfort.


If someone's feet or eyes aren't telling enough, there are other clues that may indicate there is an issue between you and another person, according to Navarro, who said that "lip compression, jaw shifting, tongue in cheek, and neck touching, especially at the base of the front of the neck," are all signs that something may be wrong.

Interestingly, the sign that is most commonly thought to indicate a closed-off attitude, arms folded across your chest, is actually just "a self-comforting behaviour," and shouldn't be interpreted as a negative.

When it comes to interpreting a person's thoughts and feelings, identifying and analyzing nonverbal body language behaviours can be much more indicative of the truth.
...

NOW WATCH: One bite from this tick could ruin red meat for the rest of your life

 

 

خیلی مواقعی که یک لغت را توی دیشکنری انگلیسی چک میکنم، یک گرافی هم می ده که این لغت در زمانهای گذشته کی خیلی متداول بوده و میزان اقبال مردم بهش چطور کم یا زیاد شده است.

چیزی که تعجبم را قلقلک می ده اینه که لغات مورد جستجوی من، اغلب کاربردشون طی دهه های گذشته هی کم و کم و کمتر شده . تمام نمودارها نزولی است و این یعنی یک اتفاقاتی داره تو زبان این اجنوی ها می افته. (ملا لغتی ها غلط بگیرید، اجنبی از جانب و جنب  درست تر است)

خلاصه، فقط زبان ما نیست که معلوم نیست به کدوم قهقرایی رفته و می ره. مال اونها هم رو به تغییر است هرچند تفاوت اینه که اونها آمارشو دارند که از کجا به کجا می رن،

ما نداریم!

می گفت دوستت دارم کثافت

لعنت به اون قیافه ات!

این اوج ادبیات احساسی دهه نمی دونم شصتی، هفتادی هاست!