کلیپهایی هست، مبنی بر اینکه امسال عربستان خییییییییییییلی با مهربانی و عطوفت با ایرانی ها برخورد کرده است.

همکار ما هم می گفت. ایشون قبلا عمره رفته بود از برخوردهای تحقیرآمیز اون زمان می گفت خبری نبوده و نیروهایی شاید افغانی حتی استخدام شده بودند که با ایرانی ها برخوردهای سفارش شده خیلی خوب داشته اند.

تو شبکه ها، از این، بعنوان یک دسیسه یاد می شه

و درست هم هست!

منتهی موضوع اینه که ما نه سرد بهمون می سازه نه گرم. یعنی اون زمان که مامور عربستانی کونمون می ذاشت تو فرودگاه و با ماشین زیرمون می گرفت تو مراسم و نمی دونم زن و دخترمونو می دزدید و می برد عاقبت بخیر می کرد، ما شاکی بودیم، 

الانم که عین آدم باهامون برخورد کرده اند و دو تا راهنما گذاشته اند که فارسی حرف می زنند و الخ،

بازم ما شاکی ایم!

و این دقیقا توطئه حضرات است و سردرگمی سران ما که به این راحتی کشور متخاصم، دل به دست میاره و اینها از دست می دن!

من اگه یک روزگاری حس می کردم چیزی نمی شه و ما همینطور سینه خیز به جلو می ریم و می شیم ونزوئلا، امروز دیگه یقین دارم که ما می پکیم!

قهرا می پکیم!

وقتی مردم اونقدر فقیر شده اند که با قرض، زندگی می گذرونند، کم کم دزدی ها و بدقولی ها و ورشکستگی ها هم بیشتر می شه و ما مستحق ورپکیدنیم.

یکم دیگه مونده. به قول شاعر، طاقت بیار رفیق!

امروز رفته ام پشت صرافی. واسه پنجاه یورو ناقابل. دم یکی اش کاغذ زده رو دستگیره که خرید فروش نداریم! یعنی اصلا مشتری دخول نکنه!

اون یکی، شش نفر ایستاده با هم حرف می زدند اومدم برم تو دو نفر بیرون مغازه گفتند نرو! پرسیدم شما چه کاره اید؟ می گه بازرس داخل هست یکربع دیگه بیا!

یک همچین بگیر و ببندی، برای چی اونوقت؟ هرویین می فروخته به نظرتون؟!

 

درخواستهای پول دستی زیاد شده است

چند روز قبل خدمه، یک میلیون گرفت

الان نظافتکار ساختمان زنگ زده، صد هزار تومن می خواد

و بقیه ای که دقیقا حس می کنم سر یک بحثهایی را واسه چی باز می کنند ...

بد است. این که وضع مردم اینقدر بد شده،

این بد است...

نمی تونم نه بگم

از یک طرف می گم خیرات باشه واسه بابام

از یک طرف می دونم با این پولها نه کار اینها حل می شه نه دیگه این پولها بر می گرده...

نباید بدم!

روزگاری که خودم نیاز دارم، هیچ کس هیچی نداره بهم بده !

 

بالاخره تعداد فالورهای لینکدین را رسوندم به 99 تا!

ولی گمونم واسه سیصد نفر یادداشت گذاشتم تا اینقدر ازش در اومدش هاااااا!

کون گشاد ها!

باورتون نمی شه چه آدمهایی را توش پیدا کرده ام تا حالا. یکی از  اساتیدم تو آریزونا ! فکر کن. کلی ذوق کردم که دیدمش. سالها پیش یک شب بچه ها دعوتش کردند اومد خوابگاه. یکم از دانشجویی خودش گفت، چه بابایی ازش در اومده بود اون سالها...

باهاش نساختند، بار کرد رفت آریزونا ! 

به نظرات خصوصی تان،خنده ام میگیره...😄

شب بخیر

 

اصرااااااااار داره که بگه درازها کم عقلند.

هی من هیچی نمی گم، هی اصرار می کنه دهن منو واکنه.

عزیز دلم، خانوم یا آقای هزارچهره، نه هر گردی گردو است نه هر درازی اون دراز بی مغز که سرشو می کنه به سیاهچاله های شما. 

به عبارتی، مثل، مثل عامی نیست. خاص است. اصرار نکن خرج من کنی اش

دو دقیقه نشستم تو دفتر ساختمان،

پیرمرده اومد نشست اونم. همون شمالیه که زنش فوت کرد

می گه سی و هشت سال و شش ماه با هم بودیم، یکبار به من توهین نکرد!

فکر می کنید چیز ساده و مبرهنی را داره می گه احیانا اما نه!

بارها پیش اومده که در همون ابتدای روابط از بی شعوری طرف بهت زده شده ام و بهش تذکر  حتی داده ام که فلانی، ببند! این مدلی با کسی حرف بزن که مطمئنی دیگه نمی خوای ببینی اش!

ولی باز، تکرار شده ماجرا

و باز

وباز

اونقدر که وادار شده ام بذارمش کنار!

 

خیلی حرف است این که پیرمرد اومده می گه سی و هشت سال و اند ماه، یکبار به من توهین نکرد!

به این می گن نسل قدیم زن! آخرین نمودهای شعور. فهم...

تا نشسته بود نوه پسری اش زنگ زد. چه لهجه شیرینی داشت! بهش گفت شام نخور ما خیلی وقته ماکارونی نخورده ایم شما هم نخوردی درست کنیم با هم بخوریم...

من می تونستم یک فروند، فرزند خوش لهجه شمالی داشته باشم!

حیف شد!

یک مریض نوشته که:

" ... تا حالا صد دفعه گولمو خوردييعنيا اگه بگم من كيم يا بهتر بگم من چند نفرم كه بارها و بارها افتادي تو تله ام ، شاخ درمياري
در حد لاليگا
بلكم بيشتر "

می گن تو یک مجلسی از یکی صدا در میاد.

همه بر می گردند اشتباهی یکی دیگه را شماتت بار، نگاه می کنند. 

طرف خب خیلی دلخور می شه،

می گه،

اگه پیش همه شما رو سیاهم، پیش خودم و اونی که گوزید، روم سفید است.

 

حالا تو هم چه یک اسم داشته باشی چه هزارتا، هربار که اومده باشی و بازم بیای، من همون آدمم که با اسم قبلی ات شناختی. مهم نیست. درواقع آدم وقتی رویه خودش را راستگویی می ذاره و دو رویی نمی کنه نگرانی اینو نداره که جلوی کی چه رفتاری داشته و لو نره و الخ! خودشه و الحمدلله روش سفید است. 

خدا شفات بده انشاالله

 

ختم صلوات

یحتمل به یاد میارید اون دکتری که همکار من بودش را

خانوم دکتر بودش، همممممه براش تیز کرده بودید پاره پاره اش کنید! آردی خانوم!

این آردی خانوم، نه که خل شده باشه نه، ولی می گن کدوم سیری هست که جای  چهل لقمه نداشته باشه! ایشونم چه خوبی هست که نتونه بهتر بشه لذا، 

برای بهتر شدنش ختم صد صلوات گذاشته ام! هرکی چندتا بفرسته، عددشو ذکر بکنه، بلکه بهتر بشه یکم!

اللهم صلی علی محمّد و آل محمّد!

(خدا شفای عاجل بهت بده آری جون.

پروژه ات جواب بده آری جون،

دکتری ات را یکی اقلا ببینه آری جون،

عروسی ات انشاالله ساز بزنیم همه،آری جون،

دوباره خدا شفا بده آری جون،

کلللللللللل آدرسهاتو پاک کردم آری جون!

دعای ما بر تو گیرا باد آری جون،

به النبیّ و آل صلوات! )

 

علاقه مندی ها!

طرف، عکس سینه لختی گذاشته تو لینکدینش،

مهارتش را نوشته تخلیه چاه،

دانشگاهش رو دانشگاه آزاد،

بعد 76 تا بیننده و پیرو و طلبه و چه می دونم، فالور داره

من، با اونهمه عرض و طول، خودم کشته ام، مونده ام رو 69 تا !

حالا گذشته از مبارکی 69، خب حتما باید منم بریزم بیرون تا ملت دنبالم بیان!؟

عین آدمیزاد یعنی نمیشه 500 تا فالوور من داشته باشم؟!

چی می شه؟

میریزم بیروناااااا

خخخخخ

 -----------------------------

مهنام نوشته:

این روزها هر کی فالور زیاد می خواهد باید کون لختی باشه 
کونت رو بنداز بیرون ببین چطور ملت میافتن دنبالت "

آخه موضوع اینه که روزی که خدا کون قسمت می کرده ما تو یک صف دیگه بوده ایم! کون نداریم بابا! کون ما کلا یک پرده چربی نیست بهش لامصّب! خشک خشک! استخون اصلا.

فرموده اند:

"همان نیم وجب کون استخوانی هم که داری خوبه
اتفاقا کون متفاوت فالوورهاش زیادتره"

مرد حسابی دیگه این روزها دنبه به کون کسی نیست. شما اگه یک باسن دنبه ای پیدا کردی متفاوت از بقیه است. همه را که می بینی استخون عانه شون پیداست، از بس شکمشون رفته عقب و باسنشون آب شده به پشتشون.

 

 

امروز از چهارونیم صبح بیدار بودم!

دیگه تاریک روشن پاشدم زدم از خونه بیرون. تمام طول تابستون از جلوی صفه رد شدم و یکبار هم نرفتم بالا راه برم. امروز، حسّش بود...

پاشدم رفتم جلوی صفه و یک مسافتی را قدم زدم تا بالا. بعد هم سرازیر. جای تاسف بود از اینکه مردمی اینقدر گوساله روز قبل تو این پارک بوده اند. خورده بودند و ریده بودند! انواع بطری از سر و کول درخت و ساختمان بالا می رفتم و یک لشکری داشتند تمیز می کردند.

میمیریم اگه آشغال نیریزم؟!

مستحق پراید چهل میلیونی هستیم. باور کنید.

 

تو برگشت، یک خانومه خیلی به چشمم آشنا اومد. سربالایی را تندتند داشت بالا می رفت و یک چیزی می خورد! زن همسایه بود! سلامش کردم. تا اومد لقمه اش را قورت بده طول کشید ولی بهرحال خفه نشد. جواب داد و گذشتیم از کنار هم...

خانوم جوونی است. آموزشگاه رانندگی کار می کنه و دو تا عروس داره! خوبه، سرزنده است. به شدّت نمازی. آدمهای محترمی اند...

سر راه آش خریدم. بعد هم اومدم شرکت، تا الان که خدمت شمام...