من آدم خیلی وحشتناکی ام!
خیلی وحشتناک!
اینو امروز فهمیدم.
تصور کنید با کسی طرفید که هیچوقت نمی تونه چشمش رو به بعضی خطاهای اطرافیانش ببنده. به نظرتون وحشتناک نیست این آدم؟!
به نظر خودم، وحشتناک است! خیلی وحشتناک...
من آدم خیلی وحشتناکی ام!
خیلی وحشتناک!
اینو امروز فهمیدم.
تصور کنید با کسی طرفید که هیچوقت نمی تونه چشمش رو به بعضی خطاهای اطرافیانش ببنده. به نظرتون وحشتناک نیست این آدم؟!
به نظر خودم، وحشتناک است! خیلی وحشتناک...
یکساعت تو توالت داشتم با سفید کننده و تاید، لجن رسوب کرده تو این چهارتا لوله را می شستم. الانم که بستمش طبق معمول، چکه می کنه! همیشه چکه می کرد لامصّب! کوتاه بلند بود و خب، درست هم نمی شه.
نشد.
خونه های جامعه زمان حضرت نبی و ائمه یک طبقه و گلی و کوتاه بوده است و الان سر هر چهارراه که می ری می بینی یک آسمانخراش موقتی می سازند که سیاه پوشش کنند که توش شربت فلان بدند یا تریبونش کنند!
نکنید لامذهب ها! نکنید! مذهب این کارناوالهای رایج نیست! روح عاشورا اینها نیست! شما باید از دوران علی بگذرید تا به دوران حسین برسید! در دوران علی به گرسنه غذا می دادند، روغن چراغ بیت المال را مصرف شخصی نمی کردند، و اگه کسی به حضرت علی می گفت فلان خونه داره زنا می شه حضرت اونقدر بهانه میاورد و اونقدر مسیرهای دور را انتخاب می کرد و اونقدر بین راه با هرکی می رسید گپ و گفت می کرد که اون مومن و مومنه کارشونو بکنند و برن و حضرت دیر برسه! چرا سرنا را از سر گشادش می زنیم ما؟! شریعت را در بخش فردی تعقیب می کنیم که از بخش اجتماعی اش غافل بشیم؟ اون زمان که دین دین خدا بود شریعت فردی را به فرد وا گذاشته بودند و احصا نمی کردند، اما بخش اجتماعی شریعت را تعقیب و پیاده می کردند. چی شده که اینقدر عوضی شده ایم ما؟!
"فاخته ی خونه ات بشم؟
جو نمیخواما... خخخ جاش نی نیت رو نگه میدارم
عزیز دلم. از حسن نظرت سپاسگزارم بسیار.
امروز، دچار یکم تلاطم شدم راستش
اول، یکی بهم یک پیشنهاد داد، واسه 25 میلیون تومن سرمایه گذاری. یک ماشین پیش خرید کرده حالا تصمیم گرفته مسکن بخره، به پیش خریدش نیاز داره. کلشو هم نمی خواد بفروشه که طی دو هفته 25 میلیونش را 40 بهش پس می دن. می خواد نگه داره و حساب کتابی که می کنه ممکنه سودش به 30 تومن هم برسه، چه برسه که به منم همین حدود می رسونه! نمی دونم.
حالا، من واسه 25 گفتم بذار خبرت کنم! هم واسه اینکه ببینم چقدر از حسابمو می تونم خالی کنم، هم اینکه آخرین باری که شراکت کردم، طرف پول سالها پس اندازمو حروم کرد و رفت! به تخمش هم نیست! به روی خودش هم نمیاره حتی...
حالا در حالی که منم درگیر 25 میلیون تومنم،
یکی زنگم می زنه درخصوص یک خرید باهام مشورت می کنه به مبلغ خالص حدود یک و نیم میلیارد تومن! یک خونه می خواد بخره!
بعد نسبت این دو عدد، برابر است با 60 !
نسبت من با اون آقا، خب این عدد نیست!
بد است. هیچکس آرامش روانی نداره و اگه بخوای آرام باشی، به شدّت طبقه ا جتماعی ات تنزل می کنه چون ارزش پولت تنزل کرده است...
فرموده که:
(مُ تَ بِ) [ ع . معتنی به ] (ص مر.) 1 - قابل اعتناء. 2 - بسیار زیاد.
ایمان بیارید، اول به من،
دوم به بی سوادی خودتون.
دمتون داغ
از صبح دیدم برگشته
لابد شب کاری می کنه بتونه شکم دو تا جوجه را سیر کنه. کی چه می دونه...
براشون بلغور جو گذاشتم و جو درسته! یعنی آدم فاخته هم می خواد بشه باید فاخته خونه من بشه! تو این قحطی کجا جوی بی زبون می ذارند جلوش بخوره؟!
والله!
حالم خوب بودا، منتهی داشتم بندکشی می کردم. بعد تمیزمیکردم، بعد سیمانشو آب می دادم، یک حکایتی بود خلاصه. ولی بدک نشد. حالا یکی دو سه جاشو باید امروز اگه حوصله کنم ترمیم کنم و تمام.
اصلا نباید توالت را شست! یا با آب خالی باید شست. هی جوهر نمک می زینم لای بند اینها خالی می شه بعد می دویم درستش کنیم!
فعلا همینها
آها راستی، یکی از خوانندگان عزیز پست قبل را تایید کرده و فرموده که خودش دقیقا تو 30 سالگی ول داده. یکی هم اومده گفته این چرت و پرتها چیه می گی. تا الان دو تا. 159 نفر دیگه هم یا گیجند یا لال! خخخخخخخ
یا بی حوصله اند.
چتونه بابا؟ باور کنیداین روزها هم جزو عمرتون حساب می شه، چه شاد باشید چه با غمباد!
نگو صبح که شسته بودم وعصر که آب گرفته بودم، برکاتش رسیده بود به زیری
دیگه امروز سر راه چندجا ترمز زدم سیمان سفید خریدم و عصری رفتم یک الک ریز خریدم و پودر سنگ هم داشتم، قاطی کردم و خلاصه، یک دوغاب خوشگل دادم کف توالت.
هنوز هم دستم بنده بهش! هی سرامیکها را بسابم که دوغاب فقط لای بند بمونه و روی سرامیک خشک نشه...
تازگی ها چسبهایی هم اختراع شده براش اما، ما به همون شیوه قدیمی کارشو می کنیم.
فردا باید لوله های زیر سینک را باز کنم. یکی از لگنها آب رد نمی کنه. یکسالی می شه نشستمش. آدم محتویات این لوله ها را می بینه تازه می فهمه چرا بدنش داغون می شه! همینها که توی این لوله ها رسوب کرده و گندیده، قبلش و بیشترش تو بدن ما رفته! با ولع و اشتها اونم!
بگذریم. عصر یک خط شعر نوشتم، متن مهاجمی داشت:
هر کجا طعم زندگی گه بود
عشق در مرکز توجه بود!
جالب بود بهرحال.
از عصر که اومدم فاخته مادر پیداش نیست و تمام دونه هایی که گذاشتم هم نیست. نمی دونم این فاخته ها مثل ما ایرانی ها تخم که می ذارند، خودشونو مسوول پوشک بچه و دفتر مدادش و کلاس کنکورش و کیرش و خونه اش و مهریه و فلانش هم هستند، یا مثل خارجی ها یک حالی می کنند تخم نطفه دار درست می کنند بعد هم ما به ازای حالی که برده می شینه جوجه را درست می کنه یکی دو روز هم تر و خشکش می کنه و بعد می ره دنبال عشق و حال، جوجه خودش می دونه!
انگاری خارجکی رفتار کرده فاخته ما. حالا صبح باید ببینم برگشته به لونه یا نه.
خسته ام. برم کم کم سمت تخت. شبتون خرم
عشق در مرکز توجه بود !
خخخخخخخخ
جالب بود. یارو تو لینکدین نوشته اینو
و همینطور اینو:
در استکان من، غزلی تازه دم بریز ...